گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به چمن می‌رویم عزم تماشا که راست

نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید

صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست

ای شه صاحب قران خیز ز خواب گران

مرکب دولت بران نوبت وصل آن ماست

طبل وفا کوفتند راه سما روفتند

عیش شما نقد شد نسیه فردا کجاست

روم برآورد دست زنگی شب را شکست

عالم بالا و پست پرلمعان و صفاست

ای خنک آن را که او رست از این رنگ و بو

زانک جز این رنگ و بو در دل و جان رنگ‌هاست

ای خنک آن جان و دل کو رهد از آب و گل

گر چه در این آب و گل دستگه کیمیاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

اسماعیل اسدی ده میراحمدی نوشته:

این شعر زیبا و روحیه بخش از حضرت مولانا رو هنرمند گرانقدر خانم سپیده بانو رییس السادت خوندن ک شنیدنش خالی از لطف نیست
منم تقدیمش میکنم ب نامزد عزیزم جهان بانو و همه دوستداران شعر و ادبیات

اسماعیل اسدی ده میراحمدی نوشته:

این

کانال رسمی گنجور در تلگرام