گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست

نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست

درج عطا شد پدید غره دریا رسید

صبح سعادت دمید صبح چه نور خداست

صورت و تصویر کیست این شه و این میر کیست

این خرد پیر کیست این همه روپوش‌هاست

چاره روپوش‌ها هست چنین جوش‌ها

چشمه این نوش‌ها در سر و چشم شماست

در سر خود پیچ لیک هست شما را دو سر

این سر خاک از زمین وان سر پاک از سماست

ای بس سرهای پاک ریخته در پای خاک

تا تو بدانی که سر زان سر دیگر به پاست

آن سر اصلی نهان وان سر فرعی عیان

دانک پس این جهان عالم بی‌منتهاست

مشک ببند ای سقا می‌نبرد خنب ما

کوزه ادراک‌ها تنگ از این تنگناست

از سوی تبریز تافت شمس حق و گفتمش

نور تو هم متصل با همه و هم جداست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

بهزاد » تاب بنفشه » صبح سعادت

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسول نوشته:

ممنون میشم کسی در مورد بیت دو توضیح بده، خصوصا مصرع دومش…

وفایی نوشته:

سلام آقای رسول . در مورد مصراع دوم بیت دوم حق با شماست : نقصی در آن وجود دارد. در دیوان شمس من( که چاپ پیش از انقلاب است) ، بعد از چه علامت سوال گذاشته. یعنی به این صورت نوشته: ” صبح سعادت دمید صبح چه؟ نور خداست ” که دیگر معنی آن بدیهی می شود: صبح سعادت دمید. صبح چه است؟ صبح کدام است؟ نور خدا دمیده !

کانال رسمی گنجور در تلگرام