گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت

وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت

جان چست شد که تا بپرد وین تن گران

هم در زمین فروشد و بر آسمان نرفت

جان میزبان تن شد در خانه گلین

تن خانه دوست بود که با میزبان نرفت

در وحشتی بماند که تن را گمان نبود

جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت

پایان فراق بین که جهان آمد این جهان

اندر جهان کی دید کسی کز جهان نرفت

مرگت گلو بگیرد تو خیره سر شوی

گویی رسول نامد وین را بیان نرفت

در هر دهان که آب از آزادیم گشاد

در گور هیچ مور ورا در دهان نرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هنگامه حیدری نوشته:

در بیت آخر می فرماید:
در هر دهان که آب از آزاد، یم گشاد
در گور هیچ مور ورا در دهان نرفت

بهتر است در نگارش میان ازاد و یم، کاما گذاشته شود.

آب از کسی یا چیزی یا جایی گشادن: معنی کنایی نفع و فایده یا مددی از کسی یا چیزی یا جایی رسیدن را افاده می کند.
می فرماید : در هر دهان که آب از دریای آزاد رسید و نفعی از دریای وجود لایزالی به هر دهانی رسید، هیچ موری در آن دهان در تاریکنای گور نخواهد رفت.
در مجموع هر دهانی که معطر به عنابات ویژه ی حضرت حق شد، از گور ترسی نخواهد داشت.

کانال رسمی گنجور در تلگرام