گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هر کی بالاست مر او را چه غمست

هر کی آن جاست مر او را چه غمست

که از این سو همه جان‌ست و حیات

که از این سو همه لطف و کرمست

خود از این سو که نه سویست و نه جا

قدم اندر قدم اندر قدم‌ست

این عدم خود چه مبارک جایست

که مددهای وجود از عدمست

همه دل‌ها نگران سوی عدم

این عدم نیست که باغ ارمست

این همه لشکر اندیشه دل

ز سپاهان عدم یک علمست

ز تو تا غیب هزاران سال‌ست

چو روی از ره دل یک قدمست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام