گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست

بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست

ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی

در ارس بی‌خبر از آب چو دولاب شدست

چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی

کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست

ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه را

دل آن گول از این ترس چو سیماب شدست

چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است

جان محجوب از او مفخر حجاب شدست

ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست

ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست

این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او

زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست

چند عثمان پر از شرم که از مستی او

چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست

طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید

من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در مصرع اول بیت اول «تشنه» با «تشنه‌لب» جایگزین شد (حدسی).

رسته نوشته:

بیت اول مصرع اول
در چاپ فروزانفر چنین است :
” تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست”

ولی نقص وزنی دارد.
ظاهرا متن ری را هم از روی چاپ فروزانفر است

پاسخ: ممنون، پس متن را به حالت سابق بازگرداندیم.

صدری نوشته:

تشنه را با کسره “ه” بخوانید وزن درست میشود
تشنهِ بر لب جو بین که چه در خواب شدست.
یعنی :آنکه در کنار جوی ، ولی تشنه است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام