غزل شمارهٔ ۳۷
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
روضهٔ امید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
سینا نوشته:
شاید لازم باشد اشاره کنم که در بعضی تصحیح ها “تویی” ها “توی” نوشته شده اند که البته همان طور خوانده می شوند. درباره ی دلیلش و مساله هر کسی بیشتر می داند استفاده خواهیم کرد…
حمید نوشته:
بیت ۵ مصرع ۲:
روضه امّید تویی…
—
پاسخ: با تشکر، «روضه اومید تویی» با پیشنهاد شما جایگزین شد.
امیر حسین نوشته:
آیا منظور بیت آخر ستایش و تکریم تن(=نفس) است؟ اگر چنین است مصرع دوم چه مفهومی خواهد داشت؟
روزانهترهای همان دخترک که چهار ستاره کم دارد » قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی نوشته:
[…] بیش میازار مرا. [ ارسال نظر ] - [ ارسال بازتاب ] - [ پیگیری نوشته با RSS ] […]
مصطفی نوشته:
به امیر حسین: خیر. به نظر من مصرع آخر بدین معناست: اگر این تن کمتر مرا به خود مشغول کند، اگر کمتر به کار تن بپردازم، کمتر از راه دل گمراه میشومریا، کمتر تنم باعث میشود از راه دل باز بمانم، تنم کمتر راه دلم را میزند… و تو آن هنگام راه من شدی، راهبر من شدی، راهنمای من شدی، که دهان بستم و کمتر سخن گفتم… اشاره به مقام سکوت در مقابل شهوت کلام… و قرار گرفتن این مصرع که در مدح سخن نگفتن و دهان بستن است در پایان شعر بر زیبایی آن افزوده است.
مصطفی نوشته:
فکر میکنم در جایی مصرع آخر را اینطور دیدم: راه شدیم، تا نبدیم این همه گفتار مرا….
—
پاسخ: هر چند در غزلیات شمس وجود لغزش وزنی بعید نیست، اما نقل شما مشکل عروضی دارد (مگر آن که گفتاری خوانده شود) و نمیتواند صحیح باشد.
پژگاچ نوشته:
در جایی دیگه این شعر رو با یک بیت تخلص دار دیدم که مصرع اولش اینطوری بود:
شمس شکرریز تویی,مفخر تبریز تویی
اما به خاطر قدیمی و پاره بودن کتاب مصرع دوم خوانا نبود!