گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۱۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری

و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری

و سعادة لیوم نظرالسعود فینا

نزل السهیل سهلا و اقام فی جواری

فدخلت لج بحر بطرا بما اتانی

فغرقت فیه لکن نظرالحبیب جاری

فتحت عیون قلبی فرأیت الف بحر

و مراکبا علیها بهوی الهوا سواری

تبریز حض فضلا و ترابه کمالا

بشعاع نور صدر هو افضل الکبار

تبریز اشفعی لی بشفاعة الی من

زعقات وجد قلبی لحقتة بالتواری

و لاجل سؤ حالی بتواضعی لدیه

و تعرضی هوانی بهواه والصغار

و تقول لا تقطع کبدا رهین شوق

برجاک ما یرجی و یذوب بالبواری

و تتوب من ذنوبی و تجاسری علیه

و لیه عود قلبی و نهایة الفرار

لمعات شمس دین هو سیدی حقیقا

هی اصل اصل روحی و وراء هاعواری

جمع الاله شملا قطعته شقوة لی

فهو الکبیر یعفو لجنایة العصاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام