گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۱۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

نسیم‌الصبح جد بابتشار

و بشر حین یأتی بانتشار

واتحفنی لباس‌الجد منه

فانی من لباس الجد عاری

فقد احرقت فی صد و بعد

بنار لا تسلنی ای نار

اما تصغی الی قلب حریق

ینادی، یا حذاری، یا حذاری

و مما خان بی‌دهر قتول

و ما قدحان لی ادراک ثاری

اذا ما فیک افنی فیک احیی

اذا ما انت جاری، انت جاری

ظللت کیونس فی بطن حوت

فمذ صح‌الهوی کسروا فقاری

الا یا صاح انظر فی خدودی

تری او صافه ان کنت قاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام