گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۷۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

صد دل و صد جان بدمی دادمی

وز جهت دادن جان شادمی

ور تن من خاک بدی این نفس

جمله گل و عشق و هوش زادمی

از جهت کشت غمش آبمی

وز جهت خرمن او بادمی

گر ندمیدی غم او در دلم

چون دگران بی‌دم و فریادمی

گر نبدی غیرت شیرین من

فخر دو صد خسرو و فرهادمی

گر نشکستی دل دربان راز

قفل جهان همه بگشادمی

ور همدانم نشدی پای گیر

همره آن طرفهٔ بغدادمی

بس که همه سهو و فراموشیم

گر نبدی یاد تو من یادمی

بس! که برد سر و پی این زبان

حسره که من سوسن آزادمی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

طوطی نوشته:

بیت دوم ، مصرع دوم :

مله گل و عشق و هوس زادمی.

طوطی نوشته:

بیت دوم، مصرع دوم :

جمله گل و عشق و هوس زادمی

محمد نوروزی نوشته:

گر نشکستی دل دربان راز

قفل جهان را همه بگشادمی

کانال رسمی گنجور در تلگرام