گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۷۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای که تو از عالم ما می‌روی

خوش ز زمین سوی سما می‌روی

ای قفس اشکسته و جسته ز بند

پر بگشادی به کجا می‌روی؟

سر ز کفن بر زن و ما را بگو

که: « ز وطن خویش چرا می‌روی؟ »

نی غلطم، عاریه بود این وطن

سوی وطنگاه بقا می‌روی

چون ز قضا دعوت و فرمان رسید

در پی سرهنگ قضا می‌روی

یا که ز جنات نسیمی رسید

در پی رضوان رضا می‌روی

یا ز تجلی جلال قدیم

مضطرب و بی‌سر و پا می‌روی

یا ز شعاعات جمال خدا

مست ملاقات لقا می‌روی

یا ز بن خم جهان همچو درد

صاف شدی سوی علا می‌روی

یا به صفاتی که خموشان کنند

خامش و مخفی و خفا می‌روی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام