گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۵۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

من مرید توام مراد تویی

من غلامم چو کیقباد تویی

دل مرید تو و تو را خواهد

کاین در بسته را گشاد تویی

خاک پای توام ولی امروز

گردم اندر هوا که باد تویی

زهد من می جهاد من ساغر

چو مرا زهد و اجتهاد تویی

گر چه من بدنهاد و بدگهرم

شاکرم چون در این نهاد تویی

ور نهادی که تو کنی برداشت

خوش بود چون همه مراد تویی

زهر باده شود چو جام تویی

ظلم احسان شود چو داد تویی

بس کنم ذکر تو نگویم بیش

ذکر هر ذکر و یاد یاد تویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام