گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۲۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بتا گر مرا تو ببینی ندانی

به جان لاله زارم به رخ زعفرانی

بدادم به تو دل مرا توبه از دل

سپارم به تو جان که جان را تو جانی

هزاران نشان بد ز آه و ز اشکم

کنون رفت کارم گذشت از نشانی

تو شاه عظیمی که در دل مقیمی

تو آب حیاتی که در تن روانی

تو هم غیب بینی تو هم نازنینی

نگفتند هرگز تو را لن ترانی

چو سرجوش کردی چه روپوش کردی

تو روپوش می‌کن که پنهان نمانی

زهی تلخ مرگی چو بی‌تو زید جان

چو پیش تو میرم زهی زندگانی

از این جان ظاهر به جان آمدم من

کز این جان ظاهر شود جان نهانی

میان دو جان مانده بودیم حیران

که می‌گفت اینی که می‌گفت آنی

یکی جان جنت یکی جان دوزخ

یکی جان ظلمت یکی جان عیانی

چه جنت چه دوزخ تویی شاه برزخ

بخوانی بخوانی برانی برانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام