گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۷۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری

به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری

اگر دلت به بلا و غمش مشرح نیست

یقین بدانک تو در عشق شاه مختصری

ز رنج گنج بترس و ز رنج هر کس نی

که خشم حق نبود همچو کینه بشری

چو غیر گوهر معشوق گوهری دانی

تو را گهر نپذیرد ازانک بدگهری

وگر چو حامله لرزان شوی به هر بویی

ز حاملان امانت بدانک بو نبری

پسند خویش رها کن پسند دوست طلب

که ماند از شکر آن کس که او کند شکری

ز ذوق خویش مگو با کسی که همدل نیست

ازانک او دگرست و تو خود کسی دگری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام