گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۳۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

دوش همه شب دوش همه شب

گشتم من بر بام افندی

آخر شب شد آخر شب شد

خوردم می از جام افندی

شیر و شکر را شمس و قمر را

مایه ببخشد نام افندی

نور دو عالم عشق قدیمی

دولت مرغان دام افندی

شیر روان شد خوش ز بیانش

شیر سیه شد رام افندی

کام ملوکان جایزه گیری

جایزه بخشی کام افندی

کعبه جان‌ها روی ملیحش

پخته عالم خام افندی

گر الفی و سابق حرفی

محو شو اندر لام افندی

نور بود او نار نماید

خاص بود خود عام افندی

بس کن بس کن کس نتواند

که بگزارد وام افندی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلتن مستفعلتن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام