گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای که تو عشاق را همچو شکر می‌کشی

جان مرا خوش بکش این نفس ار می‌کشی

کشتن شیرین و خوش خاصیت دست توست

زانک نظرخواه را تو به نظر می‌کشی

هر سحری مستمر منتظرم منتظر

زانک مرا بیشتر وقت سحر می‌کشی

جور تو ما را چو قند راه مدد درمبند

نی که مرا عاقبت بر سر در می‌کشی

ای دم تو بی‌شکم ای غم تو دفع غم

ای که تو ما را به دام همچو شرر می‌کشی

هر دم دفعی دگر پیش کنی چون سپر

تیغ رها کرده‌ای تو به سپر می‌کشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام