گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۰۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی

دل به دلم نه که تو گمشده را یافتی

هم تو سلام علیک هم تو علیک السلام

طبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتی

خواجه تو چونی بگو در بر آن ماه رو

آنک ز جا برترست خواجه کجا یافتی

ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیل

حسرت رضوان شدی چونک رضا یافتی

ای رخ چون زر شده گنج گهر برزدی

وی تن عریان کنون باز قبا یافتی

ای دل گریان کنون بر همه عالم بخند

یار منی بعد از این یار مرا یافتی

خواجه تویی خویش من پیش من آ پیش من

تا که بگویم تو را من که که را یافتی

کوس و دهل می‌زنند بر فلک از بهر تو

رو که توی بر صواب ملک خطا یافتی

بر لب تو لب نهاد زان شکرین لب شدی

خشک لبان را ببین چونک سقا یافتی

خواجه بجه از جهان قفل بنه بر دهان

پنجه گشا چون کلید قفل گشا یافتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

اسماعیل نوشته:

اینجا زمانی است که پسر مولانا شمس را پیدا و به قونیه باز می گرداند ، شادی وافر مولانا به خوبی در ریتم شاد این شعر دیده می شود

کمال داودوند نوشته:

بنده أین غزل زیبارابادوستان
به اشتراک گذاشتم،
خداهمه اموات روقرین رحمت
کند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام