گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۵۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری

داوود روزگاری با نغمه زبوری

یا مصر پرنباتی یا یوسف حیاتی

یعقوب را نپرسی چونی از این صبوری

بازآمد آن قیامت با فتنه و ملامت

گفتم که آفتابی یا نور نور نوری

ای آسمان برین دم گردان و بی‌قراری

وی خاک هم در این غم خاموش و در حضوری

ای دلبر پریرین وی فتنه تو شیرین

دل نام تو نگوید از غایت غیوری

خورشید چون برآید خود را چرا نماید

با آفتاب رویت از جاهلی و کوری

بازآمد آن سلیمان بر تخت پادشاهی

جان را نثار او کن آخر نه کم ز موری

در پرده چون نشستی رسوا چرا نگشتی

این نیست از ستیری این نیست از ستوری

تره فروش کویش این عقل را نگیرد

تو بر سرش نهادی بنگر چه دور دوری

بازآمده‌ست بازی صیاد هر نیازی

ای بوم اگر نه شومی از وی چرا نفوری

بازآمد آن تجلی از بارگاه اعلا

ای روح نعره می زن موسی و کوه طوری

بازآمدی به خانه‌ای قبله زمانه

والله صلاح دینی پیوسته در ظهوری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

صفا از مولانا صفا نوشته:

[خجالت][قلب][گل]

درود به همه ی دوستان فرهیخته و مولانا دوستان فرزانه این غزل عرفانی را حسام الدین سراج خوانده است .
در نوار جام الست و گزینه ی چهارم ( ترک ۴ )

۴:۱۸ دقیقه

شاد زی و شادی گستر باش
شاد زی ، مهر ورز ، فراجهانی باش
گر خدا خواهد تا درودی دیگر بدرود.

اسماعیلی نوشته:

این غزل در تصحیح کدکنی چرا موجود نیست؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام