گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۵۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری

چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری

زان دست شستم از خود تا دست من تو گیری

زان چون خیال گشتم تا در دلم گذاری

زان روز و شب دریدم در عاشقی گریبان

تا تو ز مشرق دل چون مه سری برآری

زان اشکبار گشتم چون ابر در بهاران

تا نوبهار حسنت بر من کند بهاری

حمال آن امانت کان را فلکت نپذرفت

گشتم به اعتمادی کز لطف توست یاری

شاها به حق آنک بر لوح سینه هر دم

از بهر بت پرستان نوصورتی نگاری

بنمای صورتی را کان لوح درنگنجد

تا بت پرست و بتگر یابند رستگاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام