گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۴۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی

یک هست نیست رنگی کز او است هر وجودی

هستی ز غیب رسته بر غیب پرده بسته

و آن غیب همچو آتش در پرده‌های دودی

دود ار چه زاد ز آتش هم دود شد حجابش

بگذر ز دود هستی کز دود نیست سودی

از دود گر گذشتی جان عین نور گشتی

جان شمع و تن چو طشتی جان آب و تن چو رودی

گر گرد پست شستی قرص فلک شکستی

در نیست برشکستی بر هست‌ها فزودی

بشکستی از نری او سد سکندری او

ز افرشته و پری او روبندها گشودی

ملکش شدی مهیا از عرش تا ثریا

از زیر هفت دریا در بقا ربودی

رفتی لطیف و خرم زان سو ز خشک و از نم

در عشق گشته محرم با شاهدی به سودی

تبریز شمس دینی گر داردش امینی

با دیده یقینی در غیب وانمودی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پگاه هستی نوشته:

من عاشق اشعار مولانا هستم و بنظرم این قشنگترین شعر مثنوی هست

شمس الحق نوشته:

پگاه عزیز که چه نام زیبایی داری ، این مثنوی نیست عزیز دلم غزل است ، دوستداران شعر مولوی همه دوستان عزیز منند .

دکتر ترابی نوشته:

جناب شمس ، جناب دکتر کیخا تاجیکان سمرقند که قند پارسی میخایند ( و از بد حادثه ازبک خوانده میشوند!!)ناشتایی را پگاهی میگویند.

شمس الحق نوشته:

جناب دکتر چه کلمه دلپذیری برای ناشتایی است این پگاهی که میفرمایید ، اما ازبک خواندن ایشان چرا ؟ لابد خدا میداند !!

کانال رسمی گنجور در تلگرام