گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بی یار مهل ما را بی‌یار مخسب امشب

زنهار مخور با ما زنهار مخسب امشب

امشب ز خود افزونیم در عشق دگرگونیم

این بار ببین چونیم این بار مخسب امشب

ای طوق هوای تو اندر همه گردن‌ها

ما را همه شب تنها مگذار مخسب امشب

صیدیم به شصت غم شوریده و مست غم

ما را تو به دست غم مسپار مخسب امشب

ای سرو گلستان را وی ماه شبستان را

این ماه پرستان را مازار مخسب امشب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عرفی نوشته:

فکر می کنی از اینکه گفته ای خاک باران خورده را خواهانی تا در برت گیرد و آرام بخوابی خوابی برای من گذارده ای ای مور؟ حاشا و صد هیهات…
کاش یک ذره م فهمیدی که حرف هایت چه اندازه خواب زدا و حیرت ساز است. کاش زود خوب می شدی. زود.

هنگامه حیدری نوشته:

گویا حاشیه نوشته شدهمرتبط با این غزل نباشد. لطفا تصحیح فرمایید.

شمس الحق نوشته:

جناب عرفی خانم هنگامه درست میگویند ، قصه چییست؟!!

عرفی نوشته:

خانم هنگامه، هنگامۀ همین حاشیه اتفاقا همین غزل است و بس. شمس الحق عزیز، لب گزیدش مصطفی یعنی که بس.

شمس الحق نوشته:

چشم عرفی جان ، چشم !

عرفی نوشته:

جان فدای مردم اشارت دان. شمس الحق عزیز سپاس.

هادی نوشته:

به نظر می رسد در بیت یکم، مصرع دوم، ” زنهار مخور بی” درست باشد. یعنب به جای “با”، “بی” باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام