گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۷۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

کی میان من و آن یار بگنجد مویی

کی در آن گلشن و گلزار بخسپد ماری

عنکبوتی بتند پرده اغیار شود

همچو صدیق و محمد من و او در غاری

گل صدبرگ ز رشک رخ او جامه درید

حال گل چونک چنین است چه باشد خاری

هم بگویم دو سه بیتی که ندانی سر و پاش

لیک بهر دل من ریش بجنبان کآری

بس طبیب است که هشیار کند مجنون را

وین طبیبم نهلد در دو جهان هشیاری

آفتاب رخ او را حشم تیغ زنیم

که نخواهیم به جز دیدن او ادراری

ما چو خورشیدپرستیم بر این بام رویم

تا نپوشد رخ خورشید ز ما دیواری

کیست خورشید بگو شمس حق تبریزی

که نگنجد صفتش در صحف گفتاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت ۵

غلط : کری
درست: کآری

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام