گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۵۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی

صنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی

تو مرا چو خسته بینی نظر خجسته بینی

دل و جان به غم سپارم هله تا تو شاد باشی

ز غم دلم چه شادی به جفا چه اوستادی

دم شاد برنیارم هله تا تو شاد باشی

صنما چو تیغ دشنه تو به خون بنده تشنه

ز دو دیده خون ببارم هله تا تو شاد باشی

تو مرا چو شاد بینی سر و سینه پر ز کینی

سر خویش را نخارم هله تا تو شاد باشی

ز تو بخت و جاه دارم دل تو نگاه دارم

صنما بر این قرارم هله تا تو شاد باشی

تویی جان این زمانه تو نشسته پربهانه

ز زمانه برکنارم هله تا تو شاد باشی

تن و نفس تا نمیرد دل و جان صفا نگیرد

همه این شده‌ست کارم هله تا تو شاد باشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

... نوشته:

ز زمانه برکنارم…
غزلهای مولوی که ردیف های طولانی به اندازه یک عبارت دارن اوج غنای موسیقی شعر رو به نمایش میذارن.
و این غزل که فقط باید خوند و خوند و خوند و سیر نشد…

کانال رسمی گنجور در تلگرام