گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

اتاک عید وصال فلا تذق حزنا

و نلت خیر ریاض فنعم ما سکنا

و زال عنک فراق امر من صبر

و محنه فتنتنا و خاب من فتنا

فهز غصن سعود و کل جنا شجر

فقر عینک منه و نعم ذاک جنا

فطب تجوت من اصحاب قریه ظلمت

و نال قلبک منهم شقاوه و عنا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام