گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۵۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای جان و جهان چه می‌گریزی

وی فخر شهان چه می‌گریزی

ما را به چه کار می‌فرستی

پنهان پنهان چه می‌گریزی

چون تیر روی و بازآیی

این دم ز کمان چه می‌گریزی

باری تو هزار گنج داری

زین نیم زیان چه می‌گریزی

ای که شکرت کران ندارد

بنشین به میان چه می‌گریزی

چون محرم هر شکر دهان است

از پیش دهان چه می‌گریزی

ایمن ز امان توست عالم

ای امن امان چه می‌گریزی

عالم همه گرگ مردخوار است

ای دل ز شبان چه می‌گریزی

خامش که زبان همه زیان است

تو سوی زیان چه می‌گریزی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام