گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۴۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای آنک تو خواب ما ببستی

رفتی و به گوشه‌ای نشستی

اندر دلم آمدی چو ماهی

چون دل به تو بنگرید جستی

چون گلشن نیستی نمودی

چون صبر کنیم ما به هستی

چون باشد در خمار هجران

آن روح که یافت وصل و مستی

آن خانه چگونه خانه ماند

کز هجر ستون او شکستی

پنداشتی ای دماغ سرمست

کز رنج خمار بازرستی

در عشق وصال هست و هجران

در راه بلندی است و پستی

از یک جهت ار چه حق شناسی

از ده جهت آب و گل پرستی

بسیار ره است تا به جایی

کاندر سوداش طمع بستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام