گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۴۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بازم صنما چه می‌فریبی

بازم به دغا چه می‌فریبی

هر لحظه بخوانیم که ای دوست

ای دوست مرا چه می‌فریبی

عمری تو و عمر را وفا نیست

بازم به وفا چه می‌فریبی

دل سیر نمی‌شود به جیحون

او را به سقا چه می‌فریبی

تاریک شده‌ست چشم بی‌تو

ما را به عصا چه می‌فریبی

ای دوست دعا وظیفه ماست

ما را به دعا چه می‌فریبی

آن را که مثال امن دادی

با خوف و رجا چه می‌فریبی

گفتی به قضای حق رضا ده

ما را به قضا چه می‌فریبی

چون نیست دواپذیر این درد

ما را به دوا چه می‌فریبی

تنها خوردن چو پیشه کردی

ما را به صلا چه می‌فریبی

چون چنگ نشاط ما شکستی

ما را به سه تا چه می‌فریبی

ما را بی‌ما چو می‌نوازی

ما را با ما چه می‌فریبی

ای بسته کمر به پیش تو جان

ما را به قبا چه می‌فریبی

خاموش که غیر تو نخواهیم

ما را به عطا چه می‌فریبی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مریم نوشته:

چه زیبا گفت : مارا به دوا ؛ چه …

کانال رسمی گنجور در تلگرام