گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۳۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

من پار بخورده‌ام شرابی

امسال چه مستم و خرابی

من پار ز آتشی گذشتم

امسال چرا شدم کبابی

من تشنه به آب جوی رفتم

ماهی دیدم میان آبی

شیران همه ماهتاب جویند

من شیرم و یار ماهتابی

از درد مپرس رنگ رخ بین

تا رنگ بگویدت جوابی

جانم مست است و تن خراب است

مستی است نشسته در خرابی

این هر دو چنین و دل چنینتر

کز غم چو خری است در خلابی

یک لحظه مشو ملول بشنو

تا باشدت از خدا ثوابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام