گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۰۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مگیر ای ساقی از مستان کرانی

که کم یابی گرانی بی‌گرانی

بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن

که به از سرو نبود سایه بانی

چو نور از ناودان چشم ریزد

یقین بی‌بام نبود ناودانی

عجب آن بام بالای چه خانه‌ست

مبارک جا مبارک خاندانی

که را بود این گمان که بازیابیم

نشانی زین چنین فتنه نشانی

دلی که چون شفق غرقاب خون بود

پر از خورشید شد چون آسمانی

ز حرص این شکم پهلو تهی کن

که تا پهلو زنی با پهلوانی

عجب ننگت نمی‌آید برادر

ز جانی کو بود محتاج نانی

که آب زندگانی گفت ما را

که جز دکان نان داری دکانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام