گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا

و من لحظکم نجلی الفؤاد من الجلا

نعود الی صفو الرحیق بمجلس

تدور بنا الکاسات تتلو علی الولا

رحیقا رقیقا صافیا متلالئا

فنخلوا بها یوما و یوما علی الملا

شرابا اذا ما ینشر الریح طیبها

تحن الیها الوحش من جانب الفلا

خوابی الحمیرا افتحوها لعشره

بمفتاح لقیاکم لیرخص ما غلا

یتابع سکر الراح سکر لقائکم

فیسکر من یهوی و یفنی من قلا

انا شدکم بالله تعفون اننی

لقد ذبت بالاشواق و الحب و الولا

لمولا تری فی حسنه و جماله

امانا من الافات و الموت و البلا

سقی الله ارضا شمس دین یدوسها

کلا الله تبریزا باحسن ما کلا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام