گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۹۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری

ور صبح و سحر خواهی نک صبح و سحر باری

ای یوسف کنعانی وی جان سلیمانی

گر تاج و کمر خواهی نک تاج و کمر باری

ای حمزه آهنگی وی رستم هر جنگی

گر تیغ و سپر خواهی نک تیغ و سپر باری

ای بلبل پوینده وی طوطی گوینده

گر قند و شکر خواهی نک قند و شکر باری

ای دشمن عقل و هش وی عاشق عاشق کش

گر زیر و زبر خواهی نک زیر و زبر باری

ای جان تماشاجو موسی تجلی جو

گر سمع و بصر خواهی نک سمع و بصر باری

ای دیو پر از کینه وی دشمن دیرینه

گر فتنه و شر خواهی نک فتنه و شر باری

خاموش مگو چندین برخیز سفر بگزین

گر یار سفر خواهی نک یار سفر باری

شمس الحق تبریزی از حسن و دلاویزی

گر خسته جگر خواهی نک خسته جگر باری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام