گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۰۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی

فغان برخاست از جان‌های مجنونان روحانی

میان نعره‌ها بشناخت آواز مرا آن شه

که صافی گشته بود آوازم از انفاس حیوانی

اشارت کرد شاهانه که جست از بند دیوانه

اگر دیوانه‌ام شاها تو دیوان را سلیمانی

شها همراز مرغابی و هم افسون دیوانی

بر این دیوانه هم شاید که افسونی فروخوانی

به پیش شاه شد پیری که بربندش به زنجیری

کز این دیوانه در دیوان بس آشوب است و ویرانی

شه من گفت کاین مجنون به جز زنجیر زلف من

دگر زنجیر نپذیرد تو خوی او نمی‌دانی

هزاران بند بردرد به سوی دست ما پرد

الیناراجعون گردد که او بازی است سلطانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

وفایی نوشته:

در دیوان شمس من تصحیح دکتر فروزانفر اینطور نوشته :
شها ، همراز مرغانی …

کانال رسمی گنجور در تلگرام