گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۰۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی‌دانی

غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی

منم مخمور و مست تو قدح خواهم ز دست تو

قدح از دست تو خوشتر که می جان است و تو جانی

بیا ساقی کم آزارم که من از خویش بیزارم

بنه بر دست آن شیشه به قانون پری خوانی

چنان کن شیشه را ساده که گوید خود منم باده

به حق خویشی ای ساقی که بی‌خویشم تو بنشانی

به عشق و جست و جوی تو سبو بردم به جوی تو

بحمدالله که دانستم که ما را خود تو جویانی

تو خواهم کز نکوکاری سبو را نیک پر داری

از آن می‌های روحانی وزان خم‌های پنهانی

میی اندر سرم کردی و دیگر وعده‌ام کردی

به جان پاکت ای ساقی که پیمان را نگردانی

که ساقی الستی تو قرار جان مستی تو

در خیبر شکستی تو به بازوی مسلمانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

babak نوشته:

آیا شکستن در خیبر همان واقعه ای است که امیر المومنین در قلعه خیبر را میشکند و بیانگر تمایلات شیعی مولانا نیست؟

babak نوشته:

آیا شکستن در خیبر اشاره به واقعه ای نیست که امیر المومنین در آن در قلعه را شکستند و بیانگر تمایلات شیعی مولانا نمی باشد؟

... نوشته:

دوست عزیزم، بابک جان
شما همونقدر که تمایلات شیعی در آثار مولانا می بینید، همونقدر هم تمایلات سنی می بینید و همونقدر هم تمایلات مسیحی و باز همونقدر هم تمایلات یهودی و جالب اینکه همونقدر هم اندیشه های کفرآمیز از نظر شرع.
اما تمام این تمایلات یه فصل مشترک دارن و جمع و جور کردن همه این تمایلات و جمع این اضداد با این فصل مشترک به عهده مخاطب هست. اون فصل مشترک هم چیزی نیست جز عشق!
بقیه اش به عهده شما!

نادر.. نوشته:

در ادامه فرمایش دوست عزیزم …
“حقیقت” یکی است و البته دست یافتنی.. و این خودِ ما هستیم که به هزاران دلیل، دانسته یا ندانسته، خود را بازیچه دست عقاید و اشخاص و … و دسته بندی های پوچ ناشی از آن ساخته ایم و .. گم گشته ایم

babak نوشته:

والله همه را قبول دارم جز اندیشه های کفر آمیز !!مولانا کجا و کفرکجا؟؟ کفر با عشق جمع شدنی نیست. هست؟
اما در خصوص فرمایش دوست گرامی دوم: به نظر چاکر دسته بندی ها از زمره بازیچه ها نیستند بلکه مصادیق راه هایی هستند که مسیر های متفاوتی را طی میکنند ولی مقصد یکیست .حال یکی هموار یکی ناهموار .یکی کوتاه و یکی بلند . یکی آسان و یکی سخت…

... نوشته:

بابک عزیزم
عرض کردم عقاید کفرآمیز از نظر شرع و البته که بعضی عقاید مولانا از دیدگاه شرع مردود هست، چه در کلیات و چه در جزئیات.
اناالحق حلاج از نظر شرع کفره. در عقاید مولوی هم از این مفاهیم کم نیست. «بشنو این نی…» از نظر شرع کفره، «بار دیگر از ملک قربان شوم / آنچ اندر وهم ناید آن شوم» از نظر شرع کفره و مسائلی از این دست. نه فقه شیعی و نه فقه سنی هیچ کدوم این عقاید رو نمی پذیره. بگذریم از احکام نسبی در دیدگاه مولوی و احکام مطلق در فقه و یکپارچگی علی و عمر و عثمان و ابوبکر و محمد و عیسی و موسی و ابراهیم و نوح در نگاه مولانا.
کم نیستن فقها و روحانیون حتی معاصر ما که ایشون رو تکفیر می کنن.
ممنون از توجهتون.

babak نوشته:

مصدع میشوم .بنا بر این میشود اینطور مطرح کرد:
تمایلات شیعی و سنی و مسیحی و یهودی او را خودش ابراز میکند و کتمان هم نمیکند ولی او (مطلقا) تمایلاتی به اندیشه های کفر آمیز ندارد و ابرازی هم در این خصوص نمی نماید , بلکه این ما هستیم که کفر و شرع را خودمان جداگانه تعریف میکنیم و بعد در خوصوص مولانا قضاوت می کنیم.
از وقتی که اختصاص دادید سپاسگزارم.

... نوشته:

بابک جان
به یه نکته دقت کنید. من نگفتم مولوی شیعه یا سنی یا مسیحی یا یهودی یا کافر هست. بلکه نظر من اینه شما از ظاهر آثار مولوی میتونید مطالبی رو به نفع هرکدوم از این مکاتب و تفکرات استنباط و استخراج کنید. در همون نوشته اولم هم عرض کردم که تمام این مطالب توسط یه فصل مشترک با هم یکپارچه میشن: عشق!
مولوی نه تنها تمایلی به اندیشه های کفرآمیز نداره، بلکه تمایلی به اندیشه های یهود و مسیح و فرق مختلف اسلام هم نداره. به قول شما این نگاه اعور ماست که تنها الگوهای ذهنی خودش رو از مطالب مولوی استخراج میکنه. قسمتایی از حرفاشون که دوست داریم رو برمیداریم و بقیه رو نادیده می گیریم. البته این ما که میگم معمولا افرادی رو شامل میشه که به قدری به وسیله (دین و مذهب) مشغول شدن و نسبت بهش تعصب دارن که از هدف غافل شدن. به همین خاطر عرض کردم عقاید کفرآمیز از دیدگاه شرع.
با احترام.

babak نوشته:

… و مخلص عرایض این جانب اینکه مولوی تمایل به اندیشه های یهودی و مسیحی و فرق مختلف اسلامی “دارد” .
…و فصل مشترک همه این اندیشه های دینی و مذهبی همانا عشق است که بیان فرموده اید.
…و هرچند دلمشغولی صحیح به هر دین و مذهب راستینی عاقبت فرد را به آن فصل مشترک رهنمون می سازد ولی قطعآ تعصب (و نه غیرتمندی ) وی را مانع از آن میشود.
با سپاس و امتنان

کانال رسمی گنجور در تلگرام