گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۷۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی

نی به خدا که از دغل چشم فراز می‌کنی

چشم ببسته‌ای که تا خواب کنی حریف را

چونک بخفت بر زرش دست دراز می‌کنی

سلسله‌ای گشاده‌ای دام ابد نهاده‌ای

بند کی سخت می‌کنی بند کی باز می‌کنی

عاشق بی‌گناه را بهر ثواب می‌کشی

بر سر گور کشتگان بانگ نماز می‌کنی

گه به مثال ساقیان عقل ز مغز می‌بری

گه به مثال مطربان نغنغه ساز می‌کنی

طبل فراق می‌زنی نای عراق می‌زنی

پرده بوسلیک را جفت حجاز می‌کنی

جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را

از صدقات حسن خود گنج نیاز می‌کنی

پرده چرخ می‌دری جلوه ملک می‌کنی

تاج شهان همی‌بری ملک ایاز می‌کنی

عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود

اینک به صورتی شدی این به مجاز می‌کنی

گنج بلا نهایتی سکه کجاست گنج را

صورت سکه گر کنی آن پی گاز می‌کنی

غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند

در کنف غنای او ناله آز می‌کنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » تو کیستی؟ » چشم تو

علی قمصری » سمت دور سوی آه » چشم تو خواب می رود

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

وحید نوشته:

این غزل را آقای اکبر عبدی در یکی از صحنه های فیلم رسوایی برای خانم الناز شاکردوست که در نقش یک دختر بی بندوبار بازی می کرد خواند.صحنه ی زیبا و تاثیر گذاری بود.

جواد زندی نوشته:

غرق در غنا شدن تنها راه رهایی از دام ابد است.
مولوی چقدر هوشمندانه به این نکته ظریف اشاره کرده است.

شمس الحق نوشته:

جناب زندی سلام
بعنوان یک شاگرد مکتب مولوی متوجه فرمایشتان نشدم . ممکن است بفرمایید دام ابد چیست و رهایی ازاین دام کدامست . ضمناً حضرتعالی غنا را بچه معنی فرض فرموده اید ، توانگری یا موسیقی طرب انگیز . ممنون میشوم اگر راهنمایی بفرمایید .

سعید هاتشات نوشته:

مولانا در این شعر می خواهد تفاوت بین چشم ظاهر بین مردم و باطن نگر عاشق را بیان کند.بخاطر همین است که پارادوکس های فراوان در شعر می بینیم..
برای مثال در بیت اول می گوید: ” چشمت به خماری ناز می کند یا خواب بر آن غلبه می کند؟” و در ادامه در مصرع بعدش می گوید: ” نه هیچکدام درست نیست بلکه در باطن چشم خمار خواب آلودت چشم فراز کرده و همه چیز را از روی دغل کاری و زیرکی زیر نظر داری”.

باباخانی نوشته:

با سلام
از استاد گرامی سوال داشتم ک توی این بیت ک مولانا میفرماید
پرده ی بوسلیک را جفت حجاز میکنی؟
آیا جفت کردن پرده ی بوسلیک با حجاز از لحاظ ملودی و آوای موسیقی،با بقیه غزل و حال مولانا در اون زمان سرودن شعر،ارتباطی دارد یا صرفاً برای کامل شدن شعر کلمات آورده شده اند،؟؟
در کب سوال مت اینه ک چه ارتباط موسیقی ای هست بین این غزل و غمگین بودن یا شادبودن حضرت مولانا؟؟؟
متشکرم

انشاالله نوشته:

سلام…برای بامولانابودن کافیست به دو چشم سر چشم دل بیفزائیم

اندکی…….صبر….سحر…نزدیک..است تزدیک به قدر پلک زدنی

انشاالله

امید سیدیان نوشته:

سلام و درود فراوان؛

ممکن هست یکی از اساتید، این شعر را تفصیر کند یا توضیح دهد؟
برای مثال من مفهوم ابیات زیر را نمی فهمم:

چشم ببسته ای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز می کنی

یا مثلا

بند که سخت می کنی، بند که باز می کنی

سپاس

بابک چندم نوشته:

امید سیدیان گرامى،
١-خواب کنى یعنى خام کُنى حریف را
٢-بندَکى سخت مى کُنى، بندَکى باز مى کُنى…
اشاره به مصراع پیشین است که سلسله اى گشاده اى را آورده یعنى که سلسله اى پهن کرده اى ، به عبارتى سلسله همانند زنجیر است که بر ما نهاده اى و مى گوید یک بند کوچک از آن را مى بندى و یک بند کوچک دیگر را باز مى کنى.

همایون نوشته:

اینجا جلال دین با هستی‌ گفتگو میکند که ما آنرا واقعیت می‌نامیم

هستی‌ انگار خود را به خواب زده است زیرا ما همیشه آنرا

به صورت‌های گوناگون میبینیم ولی هیچگاه او را آن چه که هست نمی بینیم

امروز واقعیت مجازی از همین اشکال مغز بهره میگیرد و مغز انسان را فریب میدهد

که خود را در جنگل و در پرواز میبیند در حالی‌ که در خانه و روی مبل نشسته است

هستی‌ گویی همین کار را با ما میکند چه شاه باشیم یا گدا با گوشه‌ای ما را به نوا و با گوشه‌ای به دستگاه شور میکشاند

امروز علم ما پی‌ برده است که واقعیت جهان هر گزا آن چیزی نیست که به نظر ما میآید

و در اخر می‌گوید اگر در غنا و موسیقی‌ هستی‌ غرق شویم و ذهن پریشان را خاموش کنیم

خود را در پناه توانگری و فراوانی هستی‌ میبینیم و از ناله‌های نیازمندی خود شرم آگین

شهلا نوشته:

جناب سیدیان عزیز، من استاد نیستم ولى تاجاییکه با اشعار حضرت آشنایى دارم ابیات اول راجع به این اشتباه بشراست که گاهى فکر مى کند چشمى اورا نمى پاید واینکه با زرنگى ازاینکه کسى متوجه او نمیشود کارهایى انجام میدهد ودر واقع به خود ضرر میزند و مولانا حتى اینرا هم از اراده و خواست خداوند میداند، زیرا مگر همه چیز حتى غفلت و جهل بشردر ید قدرت او نیست؟

شهلا نوشته:

بندِ که باز مى کنى؟ بندِ که سخت مى کنى؟ یعنى کسى نمى داند چه معیارى براى امتحان بشر دارى به کدام سهل و به کدام سخت مى گیرى زیرا عقل جزوى ما قادر به درک سیاستهاى تو نیست، با پوزش از اساتید بزرگوار…

کانال رسمی گنجور در تلگرام