گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۳۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای

در هیچ مسجد مکر او نگذاشته سجاده‌ای

خرقه فلک ده شاخ از او برج قمر سوراخ از او

وای ار بیفتد در کفش چون من سلیمی ساده‌ای

زد آتش اندر عود ما بر آسمان شد دود ما

بشکست باد و بود ما ساقی به نادر باده‌ای

در کار مشکل می‌کند در بحر منزل می‌کند

جان قصه دل می‌کند کو عاشقی دل داده‌ای

دل داده آن باشد که او در صبر باشد سخت رو

نی چون تو گوشه گشته‌ای در گوشه‌ای افتاده‌ای

در غصه‌ای افتاده‌ای تا خود کجا دل داده‌ای

در آرزوی قحبه یا وسوسه قواده‌ای

شرمی بدار از ریش خود از ریش پرتشویش خود

بسته دو چشم از عاقبت در هرزه لب گشاده‌ای

خوب است عقل آن سری در عاقبت بینی جری

از حرص وز شهوت بری در عاشقی آماده‌ای

خامش که مرغ گفت من پرد سبک سوی چمن

نبود گرو در دفتری در حجره‌ای بنهاده‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

JAVAD MAHMOUD نوشته:

سلام،در بیت اول مصرع دوم به گمانم (نگذاشته )صحیحتر از( نگذشته )باشد.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

ابراهیم صفابخش نوشته:

در بیت زیر:
در غصه‌ای افتاده‌ای تا خود کجا دل داده‌ای

در آرزوی قحبه یا وسوسه قواده‌ای
به نظر می رسه برای صحت وزن “وسواسه ی قواده ای” باید نوشته بشه تا اخلالی در زون پیش نیاد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام