گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۰۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده

ز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مده

شهره نگارم ز تو عیش و قرارم ز تو

جان بهارم ز تو رسم خزانم مده

جان چو تویی بی‌شکی پیش تو جان جانکی

باش مرا ای یکی هر دو جهانم مده

پردگی و فاش تو آفت او باش تو

جان رهی باش تو جان و روانم مده

دوش بدادی مرا از کف خود باده را

چون که چنینم درآ جز که چنانم مده

غیر شرابی چو زر ای صنم سیمبر

هیچ ندانم دگر ز آنک ندانم مده

نیست شدم در چمن قفل بر آن در بزن

هر کی بپرسد ز من هیچ نشانم مده

شیر پراکنده‌ام زخم تو را بنده‌ام

بی‌تو اگر زنده‌ام جز به سگانم مده

زان مه چون اخترم زان گل تازه و ترم

بی‌همگان خوشترم با همگانم مده

خسرو تبریزیان شمس حق روحیان

پر شده از تو دهان زخم زبانم مده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام