گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۹۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه

بی‌دست و دل شدستم دستی بر این دلم نه

من آب تیره گشته در راه خیره گشته

از ره مرا برون بر در صدر منزلم نه

کارم ز پیچ زلفت شوریده گشت و مشکل

شوریده زلف خود را بر کار مشکلم نه

هر حاصلی که دارم بی‌حاصلی است بی‌تو

سیلاب عشق خود را بر کار و حاصلم نه

خواهی که گرد شمعم پروانه روح باشد

زان آتشی که داری بر شمع قابلم نه

چون رشته تبم من با صد گره ز زلفت

همچون گره زمانی بر زلف سلسلم نه

از چشم توست جانا پرسحر چاه بابل

سحری بکن حلالی در چاه بابلم نه

گفتی الست زان دم حاصل شده‌ست جانم

تعویذ کن بلی را بر جان حاملم نه

کی باشد آن زمانی کان ابر را برانی

گویی بیا و رخ را بر ماه کاملم نه

ای شمس حق تبریز ار مقبل است جانم

اقبال وصل خود را بر جان مقبلم نه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

غلامرضا راوند نوشته:

زنده یاد بابا شهابی (خواننده کرد) در تصنیف زیبایی که این غزل را با شعر کردی دیگری ترکیب کرده و خوانده است، بیت اول را اینگونه می خواند:

ای پاک از آب و از گل پایی بر این کلم نه

از دست (و) دل شدستم دستی بر این دلم نه

البته این تصنیف با همراههی سه تار روانشاد استاد جلال ذوالفنون می باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام