گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

امروز بت خندان می‌بخش کند خنده

عالم همه خندان شد بگذشت ز حد خنده

پیوسته حسد بودی پرغصه ولیک این دم

می‌جوشد و می‌روید از عین حسد خنده

در من بنگر ای جان تا هر دو سلف خندیم

کان خنده بی‌پایان آورد مدد خنده

بربسته و بررسته غرقند در این رسته

تا با همگان باشد از عین ابد خنده

تا چند نهان خندم پنهان نکنم زین پس

هر چند نهان دارم از من بجهد خنده

ور تو پنهان داری ناموس تو من دانم

کاندر سر هر مویت درجست دو صد خنده

هر ذره که می‌پوید بی‌خنده نمی‌روید

از نیست سوی هستی ما را کی کشد خنده

خنده پدر و مادر در چرخ درآوردت

بنمود به هر طورت الطاف احد خنده

آن دم که دهان خندد در خنده جان بنگر

کان خنده بی‌دندان در لب بنهد خنده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مرادی نوشته:

جسارتا در مصرع اول، بخش کردنِ خنده، مفهوم دقیقی نداشته و در اغلب نسخ هم «پخش» آمده است.
امروز روز بت خندان می‌پخش کند خنده….
سپاس

مرادی نوشته:

همچنین در بیت:
هر ذره که می‌پوید بی‌خنده نمی‌روید
از نیست سوی هستی ما را کی کشد خنده

در مصرع دوم «کی» خلاف وزن آمده است و «که» صحیح تر است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام