گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۸۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ساقی فرخ رخ من جام چو گلنار بده

بهر من ار می‌ندهی بهر دل یار بده

ساقی دلدار تویی چاره بیمار تویی

شربت شادی و شفا زود به بیمار بده

باده در آن جام فکن گردن اندیشه بزن

هین دل ما را مشکن ای دل و دلدار بده

باز کن آن میکده را ترک کن این عربده را

عاشق تشنه زده را از خم خمار بده

جان بهار و چمنی رونق سرو و سمنی

هین که بهانه نکنی ای بت عیار بده

پای چو در حیله نهی وز کف مستان بجهی

دشمن ما شاد شود کوری اغیار بده

غم مده و آه مده جز به طرب راه مده

آه ز بیراه بود ره بگشا بار بده

ما همه مخمور لقا تشنه سغراق بقا

بهر گرو پیش سقا خرقه و دستار بده

تشنه دیرینه منم گرم دل و سینه منم

جام و قدح را بشکن بی‌حد و بسیار بده

خود مه و مهتاب تویی ماهی این آب منم

ماه به ماهی نرسد پس ز مه ادرار بده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

همایون نوشته:

جلال دین عزیز تقریبن هر هفته غزلی نو و تازه برای سماع یاران می سرود
بنابر روایت سراسر قونیه پرشده بود از مجالس سماع و موسیقی
ومجالس ویژه بانوان نیز بر پا میشد که جلال دین هم درآن شرکت میجست
که موجب غضب و کینه دین مداران حکومتی شده بود
عرفا ی ما همیشه در سلوک و منش خود تن به ایستادگی های پهلوا نانه برا برسردمداران خودکامه و دین فروش داده اند و تا پای جان پیش رفته اند
این غزل از زیبا ترین های سماعی است با وزن زیبای رجز

حمید رضا۴ نوشته:

غزل بسیار دلشاد کننده ای است.
غم مده و آه مده جز به طرب راه مده - آه ز بیراه بود ره بگشا بار بده
سالها پیش از آشنایی شنیدم که میگفت:
هنگام آغاز گفتگو با هر فردی آنگونه سخن بگو که پس از پایان گفتگو و خداحافظی ، آن شخص شادتر و پرانرژی تر از پیش از تو جدا بشود…
و ادامه داد “یعنی که آه و ناله ی خود را کنار بگذار و خوبی هایش را به او یادآور شو” .

کانال رسمی گنجور در تلگرام