گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۸۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته

سرها بریده بی‌عدد در رزم تو پا کوفته

چون عزم میدان زمین کردی تو ای روح امین

ذرات خاک این زمین از عزم تو پا کوفته

فرمان خرمشاهیت در خون دل توقیع شد

کف کرد خون بر روی خون از جزم تو پا کوفته

ای حزم جمله خسروان از عهد آدم تا کنون

بستان گرو از من به جان کز حزم تو پا کوفته

خوارزمیان منکر شده دیدار بی‌چون را ولی

از بینش بی‌چون تو خوارزم تو پا کوفته

ای آفتاب روی تو کرده هزیمت ماه را

و آن ماه در راه آمده از هزم تو پا کوفته

چون شمس تبریزی کند در مصحف دل یک نظر

اعراب او رقصان شده هم جزم تو پا کوفته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیاجم نوشته:

شمس تبریزی آتش عشق در کتاب دل مولانا افکند و آن را چون شعله سراپا به رقص آورد، چنانکه نه تنها اِعراب و نشانهای حرکت به جنبش آمدند، بلکه نشان جزم و سکون نیر به پایکوبی برخاست:
گر شمس تبریزی کند بر مصحف دل یک نظر
اِعراب آن رقصان شده، هم جزم آن پا کوفته

شمس الحق نوشته:

جناب سیاجم دوست عزیز !
در این غزل [پاکوفته] وزن است و [بزم تو و عزم تو و رزم تو و …] قافیه است ، حضرتعالی چگونه در بیت آخر [جزم تو] را مطابق میل خود به [جزم آن] بدل می فرمایید و در غزل استاد غزلسرایی دست برده هم قافیه و هم معنی بیت را تغییر میدهید . نکنید آقا !

نازنین نوشته:

جناب شمس الحق؛منظورتان از “وزن”ردیف است دیگر؟!

کانال رسمی گنجور در تلگرام