گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا

و استفتشوا من یسعد یلقون این السید

العشق نور مرتفع و السر نعم المکترع

نهر الهوی لا ینقطع نار الهوی لا تخمد

لا عشق الا بالجوی من کان فی سقم الهوی

ان قیل طار فی الهوا لا تنکرو لا تعبدوا

العشق ما فی رقه خیر لکم من عتقه

جفن بکا فی عشقه لا تحسبوه ترمد

امر المحبین انطوی امراضهم خیر الدوا

ما لم یضلوا فی الهوی لا تزعمو ان یهتدوا

اصحابنا لا تیأسوا بعد الجوی مستانس

غیر الهوی لا تلبسو غیر الهوی لا ترتدوا

سحر الهوی مقعوده نار الجوی موقوده

ذانعمه مفقوده حرمان من لا یجهد

نادیت یوم الملتقی اذ حار عقلی و التقی

هذا بقاء فی البقا هذا نعیم سرمد

ان فاتکم لا تفعلوا و استفتشوه و اعقلوا

لا ترقدوا لا تأکلوا ما لم تروا لا تعبدوا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام