گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چه خیره می‌نگری در رخ من ای برنا

مگر که در رخمست آیتی از آن سودا

مگر که بر رخ من داغ عشق می‌بینی

میان داغ نبشته که نحن نزلنا

هزار مشک همی‌خواهم و هزار شکم

که آب خضر لذیذست و من در استسقا

وفا چه می‌طلبی از کسی که بی‌دل شد

چو دل برفت برفت از پیش وفا و جفا

به حق این دل ویران و حسن معمورت

خوش است گنج خیالت در این خرابه ما

غریو و ناله جان‌ها ز سوی بی‌سویی

مرا ز خواب جهانید دوش وقت دعا

ز ناله گویم یا از جمال ناله کنان

ز ناله گوش پرست از جمالش آن عینا

قرار نیست زمانی تو را برادر من

ببین که می‌کشدت هر طرف تقاضاها

مثال گویی اندر میان صد چوگان

دوانه تا سر میدان و گه ز سر تا پا

کجاست نیت شاه و کجاست نیت گوی

کجاست قامت یار و کجاست بانگ صلا

ز جوش شوق تو من همچو بحر غریدم

بگو تو ای شه دانا و گوهر دریا گویا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

شکم باره را ابو شکور بلخی رژد اورده و شکمبارگی میشود رژدی و لغت دیگر ان گلوبندگی یعنی بنده گلو

امین کیخا نوشته:

داغ بر بنیاد کردی ان داخ پیشتر خوانده می شده است دکتر ملایری برای برند و مارک لغت دخشه را از این لغت برگزیده اند درکتاب بر خط ایشان به فرانسه وجود داردdictionaire etymologic d astronomie et astrophysique

امین کیخا نوشته:

برای نالیدن لغتی که فراموشیده شده است خلمیدن است ! چنانچه می دانیم خلم یا چلم به معنای ریم و جرم بینی است و خلمیدن یعنی بینی پر بودن ولی چون در لندیدن و غر زدن نیز معمولا از بینی سخن می گوییم نیز خلمیدن معنای لندیدن و غر زدن نیز دارد

امین کیخا نوشته:

غر غرو می شود لندو درست مثل شکمو

امین کیخا نوشته:

خیرگی بیشتر برای بی کاری یک اندام به کار می اید مثلا خیره سر یعنی کسی که سرش کار نمی کند و چشمم خیره شد یعنی لحظه ای چشمم کار نکرد .

امین کیخا نوشته:

جهیدن فارسی با لغت jaillir در فرانسه یک لغت است ( جه اییغ خوانده می شود اما اگر نشان مصدری را ( اییغ ) را بزداییم و نیز بدانیم که ان دو ل خوانده نمی شود برابری انها درست می اید .یعنی جه با جه برابر است و معنای انها هر دو دقیقا یعنی جهیدن . برای فوران که خیلی هم خوش تراش است لغت فراجهیدن را هم داریم

امین کیخا نوشته:

از چوب چوبک را داریم که پس با تغییراتی که در عثمانی کرد چپق شد و لغت را باز ما پس گرفتیم اما برای پنبه که همین اتفاق افتاد در ترکی پنبق شد همان ریخت نخستش در فارسی حفظ شده است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام