گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۲۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مطربا اسرار ما را بازگو

قصه‌های جان فزا را بازگو

ما دهان بربسته‌ایم امروز از او

تو حدیث دلگشا را بازگو

من گران گوشم بنه رخ بر رخم

وعده آن خوش لقا را بازگو

ماجرایی رفت جان را در الست

بازگو آن ماجرا را بازگو

مخزن انا فتحنا برگشا

سر جان مصطفی را بازگو

مستجاب آمد دعای عاشقان

ای دعاگو آن دعا را بازگو

چون صلاح الدین صلاح جان ماست

آن صلاح جان‌ها را بازگو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احسان نوشته:

واقعا مولانا این شعرو تو معراج گفته این شعر از زمین در نمیاد

فرزام نوشته:

دوست گرامى کاملاً درست مى فرمایید. این ابیات در یکى از معراجهاى حضرت مولانا بر ایشان نازل شده، گفتگویى است میان وى و عالم ناسوت، به نظر مى رسد هنوز اسرار بسیارى بر حضرتش گشوده نشده بود. از پیمان روز الست مى پرسد و از رازهایى که بر محمد (ص) عرضه شد که جانش ملکوتى شد. سر جان مصطفى را بازگو!

فرزام نوشته:

سهو قلم ، منظور عالم لاهوت است و چنانچه خود حضرتش مى فرماید جهان نیستى و عدم.

گمنام-۱ نوشته:

صد البته شعر نه از زمین که از زبان شاعر به در می آید
در باره معراجها!!
لطفا تجدید نظر فرمایید.

مهناز ، س نوشته:

گمنام ۱ گرامی
من به خود حق نمی دهم در رویاهای دیگران ، اگرچه بی پایه و خیال پردازی باشد خللی وارد کنم ، بعضی با همین افکار خوشند ، خوش باشند
تنها نگرانیم از انحراف افکاری ست که به خورد جوانان می دهند
همیشه در این لغت معراج حیران بوده ام ، لاهوت و ناسوت ؟؟؟؟
مانا باشید

فرزام نوشته:

مراد از معراج نه اینکه حضرت مولانا سوار بر مرکبى مى شده و با گذشتن از افلاک بلورین هفت گانه به عالم بالا مى رفته، بلکه معراج درونى و یا رسیدن به حالتى از مکاشفه است که در تمامى دیوان کبیر و مثنوى شریف نشان از آن هست. خودش مى فرماید : بیتى دو بماند اما بردند مرا جانا جایى که جهان آنجا بس مختصرم آمد” . دیگر اینکه خود مولانا بارها از منع شدنش به گفتن اسرار یاد کرده؛ مجملش کردم نگفتم زان بیان ورنه هم لبها بسوزد هم زبان. من تمام آن نیارم گفت ازآن منع مى آید ز صاحب مرکزان. از کجا این الهامات به او مى شده؟ اگر بخواهید بگویید مالیخولیا داشته و یا دروغگو بوده، بهتر است دست از او بردارید.اگر هم بخواهید با روش ماتریالیستى و امروز گرایانه به مولانا نزدیک شوید، نتیجه اش جز گمراهى نیست. خود او مى فرماید : زین رسن قومى درون چه شدند

کانال رسمی گنجور در تلگرام