گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۲۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

شکر ایزد را که دیدم روی تو

یافتم ناگه رهی من سوی تو

چشم گریانم ز گریه کند بود

یافت نور از نرگس جادوی تو

بس بگفتم کو وصال و کو نجاح

برد این کو کو مرا در کوی تو

از لب اقبال و دولت بوسه یافت

این لبان خشک مدحت گوی تو

تیر غم را اسپری مانع نبود

جز زره‌هایی که دارد موی تو

آسمان جاهی که او شد فرش تو

شیرمردی کو شود آهوی تو

شاد بختی که غم تو قوت او است

پهلوانی کو فتد پهلوی تو

جست و جویی در دلم انداختی

تا ز جست و جو روم در جوی تو

خاک را هایی و هویی کی بدی

گر نبودی جذب‌های و هوی تو

آب دریا تا به کعب آید ورا

کو بیابد بوسه بر زانوی تو

بس که تا هر کس رود بر طبع خویش

جمله خلقان را نباشد خوی تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

روفیا نوشته:

در کانال aramgroup@ اجرای عروسکی دیدار شمس و مولانا در تالار حافظ شیراز در معرض دید است، با ابیاتی از این غزل و سایر اشعار شمس و مولانا،
بسیار شورانگیز است، شور و جذبه یک دیدار توصیف ناپذیر میان دو عاشق بیقرار را به بهترین صورت به نمایش میگذارد، هر بار که تماشا میکنم به پهنای صورتم اشک می ریزم، زهی هنر، زهی فرهنگ، زهی فرهیختگی…
راستی موسیقی و آواز می تواند مکمل یک اثر ادبی باشد،
این غزل بدون این اجرا هرگز سیر تکامل خود را طی نمی کرد…
از حضور چنین هنرمندانی در این سرزمین به خودم و سرزمینم و فرهنگم می بالم…

روفیا نوشته:

مشابه این دیدار را دانته آلیگیری در کمدی الهی توصیف میکند،
چنان نور ابدی آدمی را احاطه میکند و همزمان بی پروایی به آدمی میدهد تا چنان در آن نور خیره شود که بینایی اش در آن نور بسوزد و محو شود…

O grace abounding and allowing me to dare to fix my gaze on the Eternal Light, so deep my vision was consumed in it!

روفیا نوشته:

جست و جویی در دلم انداختی…
دوست با ما چنین می کند…
جست و جو در دل می اندازد…

رنگارنگ نوشته:

به جان دوست، که گر دوست در برم باشد
هزار دشمن اگر بر سرند، غم نخورم

کانال رسمی گنجور در تلگرام