گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۱۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو

به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو

داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات

آن زمانی که درآییم به بستان من و تو

اختران فلک آیند به نظاره ما

مه خود را بنماییم بدیشان من و تو

من و تو بی‌من و تو جمع شویم از سر ذوق

خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو

طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند

در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو

این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا

هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو

به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر

در بهشت ابدی و شکرستان من و تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Avid نوشته:

این شعر با اجرایی از فائقه آتشین (گوگوش)، در شهریورماه سال ۱۳۹۱ و در آلبوم وی (به نام «اعجاز») انتشار یافت. نام این قطعۀ موسیقی، «بی من و تو» و مدّت زمان آهنگ، چهار دقیقه و پنج ثانیه است.

ناشناس نوشته:

کلیپ ویدئویی آن هم در بهمن ماه ۱۳۹۱ منتشر شد

حسن نوشته:

همیشه از خود سوال میکردم آیا روزی می توانم با عزیزانم در جهان آخرت گرد هم جمع شویم تا اینکه این شعر بسیار زیبا توسط خواننده ای ایرانی ولی با تصاویر نامناسب خوانده شد این قسمت شعر که می فرماید من و تو بی من تو جمع شویم از سر ذوق که باور کنید با صدای بلند اشک میریختم و خداوند را ستایش و سپاس میگفتم به خود بالیدم که اینقدر مهربان است و به دل عزیزان و بندگانش توجه دارد من به عشق جوان ۱۷ ساله ام که از دست داده ام وبه شوق دیدارش پیش همسرم شانه هایم می لرزید درحالیکه نمی خواستم او گریه مرا ببیند در هر حال دست شاعر وخانم گوگوش درد نکند ای کاش اجراساده و سنگینی برای این شعر ملکوتی اجرا می کردند

یاسی نوشته:

این شعر با اجرای هنرمندانه خانوم گوگوش زیباییش دو چندانش شده…
شاید خانوم گوگوش این شعر رو نمیخوند خیلی هامون هنوز نمیدونستیم چنین شعری با بار معنایی بالا تو فرهنگ و ادب ما یافت میشه!

امین کیخا نوشته:

حسن جانم ، به نام پروردگار مهربان ودانایمان که نیک گوشه دلهایمان را میداند دانه ارزنی گم نمی شودو باز به پاداش فرزندت را ببینی و کاش من هم باشم وهمه نیک انجام . منهم از دلتنگیت گریستم برادرم ، سوگند به جوانمردان عالم که خرمی بهشت نشیمن دانایان و پاکان است و بوی ان از دورست باورداران را خیره میکند سراهای نور و سرود باشد که همدیگر را در اغوش بکشیم و خستگی گیتی از تن بدر رود ایدون باد ،

said نوشته:

فکر میکنم اگه خود مولانا هم نتونسته باشه مثل بانو گوگوش زیبایی این شعر رو درک کنه

حسن نوشته:

سلام من با الهام از این شعرزیبا برای فرزند دلبند هفده ساله ام معین اینطور نگاشتم و پیشاپیش ارزو می کنم هیچکس چنین تقدیری را نبیند

به نام خدا
یارب گلی که داده بودی کنون در مزار خوابیده ست چه جای شکوه وغم که گلم در جوار یار خوابیده ست
خوشا به حال چومنی که تو گل ز دامنش چینی که خالق گلی و گلم در گل ئُ زار خوابیده ست
زلطف توست که سینه چاک نمی دهم ای دوست چرا که دانم هر گلی که در جوار توست آرام خوابیده ست
به اشک های سرخ همیشه جاریم ملامتم مکنی یارب زدوری غنچه ی نشکفته ام این چشم ها نخوابیده ست
تو دانی و بس که به عشق تماشای وصال با جانم هزار هزار فرشته و ملک در آسمان ها نخوابیده ست
ترسم که بیدار شود زنجوای با تو گلم چون خسته بود و رنجور کنون تازه خوابیده ست
یا رب بیا و منت بنه بر ای این عاشق حقیر مرا به سرایی ببر که گلم خوابیده ست

حسن نوشته:

سلام با تشکر ازجنابامین کیخا که با بنده اظهار همدردی کردند و با تشکر از صاحب وبلاگ که زحمت کشیدند
با الهام از این شعر زیبا برای گل از دست رفته ام ایطور سرودم

به نام خدا
یارب گلی که داده بودی کنون در مزار خوابیده ست چه جای شکوه وغم که گلم در جوار یار خوابیده ست
خوشا به حال چومنی که تو گل ز دامنش چینی که خالق گلی و گلم در گل ئُ زار خوابیده ست
زلطف توست که سینه چاک نمی دهم ای دوست چرا که دانم هر گلی که در جوار توست آرام خوابیده ست
به اشک های سرخ همیشه جاریم ملامتم مکنی یارب زدوری غنچه ی نشکفته ام این چشم ها نخوابیده ست
تو دانی و بس که به عشق تماشای وصال با گلم هزار هزار فرشته و ملک در آسمان ها نخوابیده ست
ترسم که بیدار شود زنجوای با تو گلم چون خسته بود و رنجور کنون تازه خوابیده ست
یا رب بیا و منت بنه بر ای این عاشق حقیر مرا به سرایی ببر که گلم خوابیده ست

محمد نوشته:

من با الهام از این شعر اینطور برای پسر گلم سرودم به نام خدا
یارب گلی که داده بودی کنون در مزار خوابیده ست چه جای شکوه وغم که گلم در جوار یار خوابیده ست
خوشا به حال چومنی که تو گل ز دامنش چینی که خالق گلی و گلم در گل ئُ زار خوابیده ست
زلطف توست که سینه چاک نمی دهم ای دوست چرا که دانم هر گلی که در جوار توست آرام خوابیده ست
به اشک های سرخ همیشه جاریم ملامتم مکنی یارب زدوری غنچه ی نشکفته ام این چشم ها نخوابیده ست
تو دانی و بس که به عشق تماشای وصال با گلم هزار هزار فرشته و ملک در آسمان ها نخوابیده ست
ترسم که بیدار شود زنجوای با تو گلم چون خسته بود و رنجور کنون تازه خوابیده ست
یا رب بیا و منت بنه بر ای این عاشق حقیر مرا به سرایی ببر که گلم خوابیده ست

حسن نوشته:

از اظهار همدردی اقای امین کیخا کمال تشکر را دارم و امید وارم همانگونه که می فرماید باشد

حسن نوشته:

از جناب اقای امین کیخا عزیز بخاطر ابراز همدری تشکر می شود

امین کیخا نوشته:

درود به حسن برادرم

امین کیخا نوشته:

حسن جان فیه ما فیه را بخوان در باب در گذشتگان .به رادی سوگند و به راستی که در اغوش می کشیم همدیگر را و تو سیرفرزندت را می بینی .

سیما نوشته:

آقای حسن سلام
من با خوندن نوشته شما که در مورد پسر هفده ساله تون بود بسیار متاثر شدم و یاد برادر بیست ساله ناکام خودم افتادم یک قسمت از متن شما بسیار به دلم نشست :
“خوشا به حال چومنی که تو گل ز دامنش چینی که خالق گلی و…”
امیدوارم امیدوارم در اون دنیا در کنار عزیزترینمون که از دستش دادیم باشیم برای همیشه دنیا برای خودم شما و همه ی اونایی که عزیزترینشون رو از دست دادن این تنها آرزومه
این شعر هم بسیار زیباست و من اولین بار با صدای دلنشین خانوم گوگوش با این شعر آشنا شدم

حسن نوشته:

سلام سیمای نازنین از توجه شما وهمدردی با من بسیار ممنونم فقط یکی از دعاهایت این باشد خدایا وحوش را هم داغدار نکن اینو از بزرگانتون بپرس خواهند گفت باز هم ممنونم عزیزم

حسن نوشته:

به نام خدا
یا ربا داغ چقدر سنگین است
مبتلا گشته به آن مسکین است
گر بخواهی که کنی زنده بگور
داغ بر دل بنهی تا لب گور
گفته اند بس حکما در این باب
قصر و حور و گل و بلبل بود اجرش لب آب
آن بهشتی که در آن قران است
طالبش تاجر و ترسو یانند
این درست است که طلااز کف من برداری
دل من را به مسی مثل بهشت خوش داری
یا که قربت به من ارزانی دار
یا جگر گوشه ی من باز سپار
راضیم من به جهنم به عذاب
لحظه ای یار در آغوشم باد
خلق و خوی و قد وبالای معینم زیباست
صد بهشت پیش رخش نازیباست
خالقا مفت سخن گویم وبر دل تو مگیر
شده ام کور زعشقش توبه من سخت نگیر

ش نوشته:

ش

رضا. م نوشته:

واقعا که عالى است. نمى دانم آیا بهتر از این هم مى شود شعر سرود؟

حافظ نوشته:

بخش هایی از این شعر در آهنگی با نام من و تو در گروهی با نام NU منتشر شده و بسیار زیباست. و برای من بسیار زیباتر بود وقتی که در کافه ای خارج از ایران و با حالتی دل تنگ ناگهان این آهنگ را از بلندگوهای کافه شنیدم…

مهتا نوشته:

دقیقا من هم در خارج از ایران این شعر را با اجرای گروه nu شنیدم

فاطمه نوشته:

من با صدای غزل شاکری هم شنیدم این شعر رو

بانو نوشته:

دوستان عزیز لطف کنید نظرات رو کمی تخصصی تر اعلام بفرمایید. در زیبا بودن شعر که شکی نیست. از مولانای جان هم کمتر از این انتظار نمیره…
منظورم از تخصصی اینه که اگر کسی میدونه این شعر در چه زمانی سروده شده و منظور از برخی ابیات چیه مثلا در بیت :
این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا
هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو
مخصوصا مصرع دوم اشاره به چی داره سپاس گزار میشم.
آیا شمس آن زمان در عراق بوده؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام