گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۸۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

از این پستی به سوی آسمان شو

روانت شاد بادا خوش روان شو

ز شهر پرتب و لرزه بجستی

به شادی ساکن دارالامان شو

اگر شد نقش تن نقاش را باش

وگر ویران شد این تن جمله جان شو

وگر روی از اجل شد زعفرانی

مقیم لاله زار و ارغوان شو

وگر درهای راحت بر تو بستند

بیا از راه بام و نردبان شو

وگر تنها شدی از یار و اصحاب

به یاری خدا صاحب قران شو

وگر از آب و از نان دور ماندی

چو نان شو قوت جان‌ها و چنان شو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام