گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۳۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود

آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او

جان ملک سجده کند آن را که حق را خاک شد

ترک فلک چاکر شود آن را که شد هندوی او

عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو می‌کند

چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او

بس سینه‌ها را خست او بس خواب‌ها را بست او

بسته‌ست دست جادوان آن غمزه جادوی او

شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او

شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او

بنگر یکی بر آسمان بر قله روحانیان

چندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او

شد قلعه دارش عقل کل آن شاه بی‌طبل و دهل

بر قلعه آن کس بررود کو را نماند اوی او

ای ماه رویش دیده‌ای خوبی از او دزدیده‌ای

ای شب تو زلفش دیده‌ای نی نی و نی یک موی او

این شب سیه پوش است از آن کز تعزیه دارد نشان

چون بیوه‌ای جامه سیه در خاک رفته شوی او

شب فعل و دستان می‌کند او عیش پنهان می‌کند

نی چشم بندد چشم او کژ می‌نهد ابروی او

ای شب من این نوحه گری از تو ندارم باوری

چون پیش چوگان قدر هستی دوان چون گوی او

آن کس که این چوگان خورد گوی سعادت او برد

بی‌پا و بی‌سر می‌دود چون دل به گرد کوی او

ای روی ما چون زعفران از عشق لاله ستان او

ای دل فرورفته به سر چون شانه در گیسوی او

مر عشق را خود پشت کو سر تا به سر روی است او

این پشت و رو این سو بود جز رو نباشد سوی او

او هست از صورت بری کارش همه صورتگری

ای دل ز صورت نگذری زیرا نه‌ای یک توی او

داند دل هر پاک دل آواز دل ز آواز گل

غریدن شیر است این در صورت آهوی او

بافیده دست احد پیدا بود پیدا بود

از صنعت جولاهه‌ای وز دست وز ماکوی او

ای جان‌ها ماکوی او وی قبله ما کوی او

فراش این کو آسمان وین خاک کدبانوی او

سوزان دلم از رشک او گشته دو چشمم مشک او

کی ز آب چشم او تر شود ای بحر تا زانوی او

این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من

صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او

من دست و پا انداختم وز جست و جو پرداختم

ای مرده جست و جوی من در پیش جست و جوی او

من چند گفتم های دل خاموش از این سودای دل

سودش ندارد های من چون بشنود دل هوی او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن چاوشی » من خود آن سیزدهم » قراضه چین

علیرضا قربانی » قطره های باران » عاشقان

فراز کاویانی » کوک کولی » شکوه وصل

سالار عقیلی » قصه باران » روی او

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیرحسین نوشته:

یکی از کارهایی است که محسن چاوشی آن را به بهترین صورت در سبک پاپ خوانده است.

مهدی نوشته:

لامصب ببین چی هست لامصب

عباس نوشته:

معنی کلمه ی قراضه چین چیه؟

فرزاد نوشته:

به تراشه های طلا که بر زمین ریزد قراضه چین گویند.

سجاد نوشته:

این غزل از غرر غزلیات دیوان شمس هستش … به این سادگی بهش نیگا نکنید >>> اون قدر معنای بالایی داره که به این راحتی ها به ذهن خطور نمی کنه ! انشاالله همه بتونیم متوجه ـش بشیم.

شیعه نوشته:

والله قسم دروغ میگوید کسی که بگوید به عرفان رسیده و علی را نمیشناسد

مسعود نوشته:

معنی «بر رو و سر پویان شود» چی می شه؟

محمدرضا محمدی کیا نوشته:

با اجرای این شعر توسط محسن چاوشی عزیز افراد بسیاری آن را پیگیری کردند و با اشعار مولانا بیشتر آشنا شدند

سبحان نوشته:

یر رو سر پویان شود: ایهام >>>۱. (معنای نزدیک) .همچون آب که در جوی رونده و دوان است، بر سر(سری که همان معنی صورت را در «سر و صورت» می‌دهد، نه سر به معنای خاص جمجمه) و صورت [او-عاشق] [اشک] روان می‌شود.
۲. (معنای دور) اگر «او» را معشوق بگیریم>>> با صورت و سر(که در قاموس بعضی از رسوم احترام‌گذاری و عبادی، ارزشمندترین بخش‌های بدن برای بیان احترامند - همجون سجده) به دنبال او (جوی اینجا نشان از هر مکانی که معشوق در آن است دارد) دونده و روان می‌شود. (چون برای «پویان» حرف اضافه‌ی «بر» آمده است، نه «با»، این معنی به دور است. البته ایهام آنگاه صحیح‌تر است که در هر صورتی از انواع برداشت از معانی و الفاظ آن، به استفاده و ترتیب کلمات و شکل جملات تشکیل دهنده‌اش خللی وارد نشود - مگر آنکه آن را ناشی از اختیارات شاعری بدانیم.

تصحیحِ سبحان نوشته:

بر رو و سر پویان شود: ایهام >>>۱. (معنای نزدیک) .همچون آب که در جوی رونده و دوان است، بر سر(سری که همان معنی صورت را در «سر و صورت» می‌دهد، نه سر به معنای خاص جمجمه) و صورت [او-عاشق] [اشک] روان می‌شود.
۲. (معنای دور) اگر «او» را معشوق بگیریم>>> با صورت و سر(که در قاموس بعضی از رسوم احترام‌گذاری و عبادی، ارزشمندترین بخش‌های بدن برای بیان احترامند - همجون سجده) به دنبال او (جوی اینجا نشان از هر مکانی که معشوق در آن است دارد) دونده و روان می‌شود. (چون برای «پویان» حرف اضافه‌ی «بر» آمده است، نه «با»، این معنی به دور است. البته ایهام آنگاه صحیح‌تر است که در هر صورتی از انواع برداشت از معانی و الفاظ آن، به استفاده و ترتیب کلمات و شکل جملات تشکیل دهنده‌اش خللی وارد نشود - مگر آنکه آن را ناشی از اختیارات شاعری بدانیم.

مسلمان نوشته:

شیعه جان مولوی سنی هست امیدوارم ناراحت نباشی علی را هم خوب میشناسد هفت وای عرفای (طعم أتهف) را طی کرده و یک عارف بزرگ بوده

مصطفی نوشته:

بیت هشتم بجای “قله” باید “قلعه” قرارگیرد

دانلود فیلم نوشته:

عجب شعری

دانلود موزیک نوشته:

به به

طاها نوشته:

نقل سنی بودن تقیه بوده برای اون زمان

حسین نوشته:

عشق است محسن چاوشی از مولوی هم بهتر می سروره ….

سپهر احمدی نوشته:

بادرودبیکران برحضرت مولانا
حقاکه لیاقتت همون دستگاه ضبط استودیوییه که بهش میگن محسن چاوشی.
متاسفم برات چون نه سواد موسیقی داری نه ادبی!

امین کیخا نوشته:

انسان کسی است که نیکی بزرگان را هتا اگر همکیشش نیستند هم بپذیرد سخت گیری باعث فرقه گرایی می شود از خطرش باید هراسید

سپهر احمدی نوشته:

بخاطر جسارتم پوزش میطلبم اما گمان میکنم حتی درست باشد نه هتا!!!!!!!!!!!!!!!!!

سپهر احمدی نوشته:

والله قسم دروغ میگوید کسی که بگوید عرفان یعنی شناخت علی!

امین کیخا نوشته:

هتا پهلوی است به عربی رفته است و حتی نوشته شده است سپهر جان باز بیندیش

امین کیخا نوشته:

غلط را هم باید غلت نوشت و غوطه را غوته سپهر جان باید به نگارش با دیده شک و ریو نگریست البته باید ریشه شناسی بدانیم اما باز اینکه دقت کردی سپاس

پژمان نوشته:

سلام.فقط میخواستم بگم لطف کنید این حاشیه نویسی ردواز این سایت بردارید تا کم حرف مفت بنویسند.ممنون

farbod نوشته:

آقا کی میدونه مرجع ضمیر او تو این شعر کیه؟؟

خوشحال نوشته:

هرکس نظری گفته اما پژمان فقط بدلیل عدم تحمل دیگران میخواهد بقیه حرف نزنند. می بایست حرف زدن ازاد باشد اما پژمانها سعی کنند تحمل شان بیشتر شود

مبینا نوشته:

شعربه این قشنگی رو فقط یه خواننده خاص و محبوب مثل محسن چاوشی میتونه برسرزبانها بندازه.

شهاب نوشته:

محسن چاووشی خونده. قشنگم خونده درست ولی مولانار و با اون مقایشه کردن مزخرفه. مولانا کجا و اون کجا؟؟؟
اینم که شما با این اشعار آشنا نیستید از بی سوادی شماست نه تهجر مولانا. شما آهنگتون رو گوش کنید فقط!!!

اورنگ نوشته:

منظور از او تو این شعر کی هست؟؟؟؟؟
خواهشا یک نفر مستند بگه.ممنون

امین کیخا نوشته:

او انسان میانجی و پیر است مانند شمس برای مولانا

امین کیخا نوشته:

زیرا اگر از او رایش پروردگار بود دیگر چرا معشوقه را خواهان شود دکان او ویران شود ؟ پیدایی پیر تمام زمان رونده را میگیرد و باعث میشود دلبر اصلی را خواهان شود چنانچه که در شعر امده است

فریبرز نوشته:

نه مقایسه مولانا با چاووشی درسته، نه اینطور توهین کردن به چاووشی؛ مولانا یک اسطوره است و چاووشی یک بدیده که جاش تو موسیقی ایران خالی بود.
باید قبول کنیم ما جونا تو این عصر یا آثار مشاهیرمون رو مطالعه نمیکنیم یا …
اصلا تا موقعی که این اثر توسط این شخص خونده نشده بود این شعر یک نظر هم نداشته!
من خودم امروز شعر “گله ی یار دل آزار” از وحشی رو خوندم متاسف شدم که اینقدر دیر به این اثر رسیدم.
به نظر من هر یک از آثار مشاهیر یک کلاس فلسفه است و وجود چاووشی در موسیقی ایران یک لطف بزرک.
“درود بر این مرد خاص”

مهدی هاشمی نوشته:

فکر می کنم منظورش از او امام زمان باشه
از اونجا که گمشده ای رو جست و جو می کنه و به دنبال اون تمام جوی ها و جاهایی که فکر میکنه او رفته باشه رو با سر و صورت پویان میشه.و زمانیکه اونرو ببینه هر کسی شوریده گردد عقل او
و دیگه اینکه در بیت ۸ و ۹ میگه بر آسمان غیب در جایی که روحانیان هستند و قلعه دار او عقل کل یا همان پیامبر عزیز و عظیم هستند که همان شاه بی طبل و دهل هستند
پیامبر و دیگر ائمه بشارت و مژده ی ظهور امام زمان را داده اند… و بیشترین علاقه و آرزوی آنها دیدن حکومت امام زمان بود که تو دعای عهد داریم در آخر دعا که از خدا می خواهیم تا پیامبر را با ظهور امام زمان خوشحال کنه.

مهدی هاشمی نوشته:

با آرزوی نزدیکتر شدن ظهور ایشان و گشایش و فرج تمام خوبان عالم
یه نکته اینه که میشه منظور از او رو خدا هم در نظر گرفت ولی از اونجا که تمثیلات به کار برده شده غالبا شیر به کار برده شده و خصوصا بیت ۱۸ انگار از یک انسان صحبت کرده و از یک مخلوق و بیت بعدی هم تاکید دوباره ای بر این مدعای من

مهدی هاشمی نوشته:

صلوات با عجل فرجهم یادت نره

مهدی نوشته:

واقعا” با ید افتخار کرد
جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
مولا نا انسان بزرگی است ما در حدی نیستیم که درمورد ایشان نظر بدیم

بهروز نوشته:

اولا در سنس بودن مولانا شکی نیست. کسانی که ایشان را سیعه میدانند در حقیقت نه به ظاهر مولانا را دیده اند نه به باطن
مولانا در باطن هم مسلمان است اگر دقت کرده باشید داستان موسی و شبان را میسراید تا من وشمای مثلا باتعصب به شیعه وسنی با هم مجادله نکنیم !!!!!
تا کجا پیدا شود باطن بی غرض!!!!

بهروز نوشته:

شما هم یه چیزی میگی ها .قصد جسارت ندارم ولی منظور مولانا از او هرچیزی میتواند باشد البته با توجه به شعرهای ایشان هیچ جایش مشاهده نمیشود منظور ایشان از او امام زمان باشد که با اندکی نگاه دقیق و بی غرض میتوان فهمید منظورشان از او میتواند یکی از یار های ایشان باشد

اگه منظورت استفاده از شعر و تمثیل هاست از عشق به خدا و امام زمان هیچ ضرری به ما نمیرسه>مگر اینکه منکرش باشی ،ضرر و زیان ایشان از علاقه وافرشان به یارانشان است
اما در عین حال معانی اشعار حضرت مولانا بسیار عمیق هستند بنابر ظاهر نمیتوان قضاوت کرد.

ناشناس نوشته:

بهتر نبود مصرع (کی زآب چشم او ترشودای بحر تا زانوی او) به این شکل تصحیح شود؟
“کی زآب چشمش تر شود ای بحر تا زانوی او”

ابوذر نوشته:

اون آقایی که نوشته
“والله قسم دروغ میگوید کسی که بگوید به عرفان رسیده و علی را نمیشناسد”
با تعصب بی مورد تون اصل که خداونده رو فدای بنده اش نکنید دوست عزیز

محمدرضا نوشته:

مولانای عزیز
مولانای ایرانی عزیز

محمدجلیل فتحی نوشته:

دین ما دین خداوندعلیست
پرچم عشق به دستان حسین ابن علیست

ناشناس نوشته:

با سلام.
واقعاً هر کی فکر کنه عرفان بدون شناخت علی حاصل می شود و همچنین عرفان بدون پذیرش ولایت تکوینی علی ممکن است، بی سواد بی سواد است.
به علی شناختم من، به خدا قسم خدا را

شمس الحق نوشته:

درود بر سبحان که [ بر رو و سر پویان شود ] را به دلاویزی معنی فرمود .
آقایان / بانوان اینهمه از شیعه وسنی بودن یا نبودن مولوی سخن نرانید . این سخنان توهین به این نابغه شعر و فلسفه وعرفان جهان است . او ورای این خیالات شماست . اینهمه او را کوچک نکنید . او بزرگتر از وهم و خیال شماست . شعرش را بخوانید و لذتش را ببرید [ یا بقول جوانان امروز حالش را ببرید ] واما بعد …
نمی خواستم این سخن آغاز کنم که مجبورم کردید بسکه از چاووشی و این و آن گفتید . دوستی بنام عشرت میفرمود پس کجاست تألیفات تو [ نقل به مضمون ]
پاسخش اینست : تألیفات حقیر را جامعه فعلی ایرانی تاب شنیدن و خواندن ندارد مگر آنکه بضرب وشتم روحی من بپردازد . [ و ای بسا جسمی ]
یکی از آنها اینست که سرفصلش را وا میگویم و ببینم تا چه میکنید . چونان مورچگانی که آب در خوابگه شان ریخته شده باشد . بفرمایید بخوانید .
آقایان شجریان و شاگردش ناظری و این آقای چاووشی که هنوز افتخار شنیدن صدایشان نداشته ام بیگمان چونان بلبلان خوش الحانند و بس دلاویز و فریبا میخوانند ، اما موسیقی حقیر وضعیف ایرانی با یک سه تار و یک تنبک و سنتور هرگز توان بیان شعر پارسی را ندارد . یک هزارم معنی شعر مولوی وحافظ را هم قادر به ارائه نیست . غزل مولوی را باید یک ارکستر فیلارمونیک ۱۴۹ نفره و یک خوانندۀ پرتوان اپرا و یا یک باله قوی اجرا کند تا مفهوم واقعی آن هویدا گردد . موسیقی ایرانی نسبت به شعر پارسی همچون نسبت قارقار کلاغ است به آوای فاخته وهزاردستان . این هفت دستگاه حقیر و این پنج لحن ضعیف و آن ۴۲۰ گوشۀ بی نوا کجا توان بیان غزل مولوی دارد حتی اگر که صدای چاووشی نه که آوای داوودی آن را همراهی کند .
دوست نازنین وباهوش عشرت نام من حق داشت تألیفات من همه در این حد و در این مقامست .
نقد رباعی های ابلهانۀ خیام را میخواهید بخوانید یا به زباله دان سپردن یکسره شعر شهریار را و یا متهم کردن شیخ اجل واستاد سخن سعدی را به نژاد پرستی وبرده داری را . کدام را . تألیفات حقیر همه از این دست است . دوست دارید تا بدانید تا چه میزان از تاریخ شیعه وشیعه گری در ایران بی خبرید . مایلید بدانید چرا و چگونه است که از میان یک و اندی میلیارد مسلمان در جهان تنها ایران و ایرانی مفتخر به مذهب حق شیعه دوازده امامی است . میخواهید بدانید چگونه و چرا پدران هوشمند و فرزانه ما بلا فاصله پس از حمله عمرابن خطاب به ایران ازمیان خلفای راشدین انگشت بر چهارمین ایشان نهادند وتنها او را علی را ، شیر حق را ، حیدر کرار را برحق دانستند و سه تن دیگر را مردود و ناحق . شما والله از هر صد هزار نفرتان یکی هم قادر نیستید بیت اول شاهنامه را به درستی بخوانید . پس چه حق دارید که در مورد شیعه وسنی بودن فردوسی بزرگ داد سخن سر دهید . اینها ست سر فصل تألیفات حقیر . تاب خواندنش را دارید ای روشنفکران اکنون ایران زمین بر شما و حال زارتان خون میگریم .

همایون نوشته:

اول که مولانا فراتر از شیعه وسنی بودن است و در مرز مشترک همه ادیان حرکت کرده. دوم: هرکسی میتونه به شناخت و عرفان برسه حتی کسی در آمریکای جنوبی که اصلا علی را نمیشناسه.
همچنین به نظر بنده منظور از او حق تعالی است نه کس دیگری چون مولانا برای هیچ بنده ای این همه خرج نمیکنه. اگه کمی با عرفان آشنا باشین میفهمین که تشبیه یکی از کاربردهای تبلیغ نبوت است مثلا نوح تشبیه نکرد و فقط تنزیه کرد و قومش گمراه شدند.
وقتی میگه: او هست از صورت بری کارش همه صورتگری
ای دل ز صورت نگذری زیرا نه ای یک توی او
حق تعالی است که دیده نمیشود و خالق همه صور جهان است و تو صیه میکنه که از همین صور بیشتر نرین که چیز بیشتری نمیفهمید چون یک تو از هزار توی خداوند نیستین

AAJ نوشته:

بنظر من در این مصزع (شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او) منظور کسی است که روی رب را ببیند
اما در سایر موارد مثلا (ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او) یعنی در مورد (او) هایی که بعنوان ردیف در این شعر آمده اند منظور (رب) است
اما چرا مولانا برای هردو مورد از (او) استفاده کرده بنظر خیلی روشن می آید…….اناالحق

شمس الحق نوشته:

AAJ عزیز !
چه چیز روشن است . اَنَ یعنی من و نه او . اَنَالحَقّ یعنی من حقّم ، من خدا هستم که سخن مشهور منصور حلاج قُدِّسَ سِرُّه است . او کیست ، او شمس الحق است .

حامد نوشته:

دوستان به ویژه جناب شمس الحق درست میفرمایند. سخن از شیعه و سنی بودن مولانا اشتباه است.
من مولانا را نمیشناسم( از این خوش حال هم نیستم) مطمئنا علی را هم نمیشناسم اما این را میدانم که ملاک درست و غلت بودن کار های ما تایید علی ست. مهم نیست ما که و چه باشیم، اگر علی قبولمان نکند کارمان زار است.

من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش به جامی بر نمیگیرد

حال اگر مولانا شیعه علی باشد بر روشنی چشم خود صحه گذاشته اگر هم نباشد باز ملاک تقبل علی است…

محمد نوشته:

نمیدونم چرا حس میکنم شعر در وصف حضرت ابالفضل العباس هستش

مسعود نوشته:

الحق که جواب اکثر دوستان رو خود حضرت مولانا داده اند با این بیت که:
هر کسی از ظن خود شد یار من ////از درون من نجست اسرار من

جاوید ودرس (رافض) نوشته:

خواهی که شیرین کام و مست ، باشی تو ای ظاهر پرست
سر کش ز خـُمـّش کاسه ای ،شهدست ومی کندوی او

سحر نوشته:

شمس الحق چه ایرادی دارد که ما در همین سطح موسیقی با اشعار مولوی آشنا شویم؟حالا اگر ما ارکستر فلارمونیک ۱۴۹ نفره و اپرای پرتوان نداریم یعنی در حدی که داریم هم از موسیقی مان استفاده نکنیم؟تریبون آزادی گیر آورده اید و از سرمستی رشته ی سخن از دستتان در رفته.باشد که پیدایش کنید.

امیر ایرانی نوشته:

سلام
انوار بهشتی به قبرش بباره. به نظر من بزرگانی همچون مولانا اعجازن گویی از جنس انسان نیستن بلکه بسی فراترن

سعید نوشته:

چه ساده اندیش است شمس الحق که گمان می کند صدای شجریان چون یک است از ارکستر ۱۴۹ نفره کمتر است. ظاهر بینی و خود کم بینی بلای جان ایرانیست.

صدای شجریان هیچ کم ندارد از آن ارکستر و اپرا که بیش هم دارد…

یک دوست ایرانی نوشته:

ارکستر!!!
باله!!!
اونم برای شعر مولانا!!!
دوست عزیز جناب شمس
مولانا جلال الدین بسیاری از شعر هایشان را در حالت هروله گفته اند حتی آهنگ و ضرب این هروله را در شعر های ایشان می توان احساس کرد علاوه بر این مضمون شعر های ایشان عرفانی ایست و اصلا سنخیتی با باله و ارکستر ندارد
یک نصیحت دوستانه هم از من داشته باشید فهم و شعور دیگران را در مقابل خود زیر سوال بردن اصلا کار پسندیده ای نیست از کجامیدانید شاید این شما باشیدکه هنوز نمی توانید به درک درستی از سخنان بعضی از این دوستان برسید ودر ضمن این تواضع است که دراصل نشانه بزرگی و فهم بالاست که رفتار بزرگان و گفتار بزرگان ما هم موید این است

حافظ مکن اندیشه... نوشته:

من برای اولین بار این شعر را داخل تاکسی با صدای چاووشی شنیدم
پرواضح است که در وصف مولای متقیان است
آری به واقع: شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او

نصراله نوشته:

من نمیدونم اصلا نمیخوامم ورود کنم چون بقول بعضی از نوشتها سوادشو نداریم ولی به نظر شخصیه من جز کورش بزرگ هیچ کسی لایق اینقدر بزرگی رو نداره جز خدای کورش

عین.رضایی نوشته:

با احترام:
امید دارم هیچ گاه یک محقق در باب عرفان گذرش به این صفحه نخورد زیرا به حال مملو از تغافل وتجاهل ما خواهد خندید.
دوستانی صحبت از عرفان میزنند که شاید کلمه ی عرفان را هم از دهان دیگری شنیده باشند .اما گدشته از این، من و شما که از عرفان نمی دانیم بهتر نیست که از این موضوع دشوار و پیچیده از خود سخنی به میان نیاوریم؟.ما چند نوع عرفان داریم عارف در هند با عارف در ایران بسیار متفاوت است،معرفت و هدف هر یک متفاوت است و تمایز بسیاری میان هریک وجود دارد که نباید نادیده گرفت.پس در این باب لطف کنید تا مطلبی را نمی دانید سخن به میان نیاورید.
سخن دیگری دوستی فرمودند و تمام تحقیقات مرا در زمینه ی عرفان مواوی زیر سوال بردند ان هم این بود که مقصود مولانا در این شعر “امام زمان ” بوده است !!!!!!! خوهشمندم شما را به خدا قسم این ایدئولوژی هارا برای خود بگذارید و عقاید خود را به دیگری برچسب نزنید!!!!!!!!!!با تشکر

یغما نوشته:

محسن چاوشی خوب خوانده بخشی از این غزل را.
به نظر من هر کس به طریقی نسل جوان را با این گنجینه آشنا کند کار بزرگی می کند.
به خصوص که مولانا هم این غزلها را در وجد و سرور عرفانی با همراهی ساز و هنگام سماع می سروده.
داستان موسی و شبان مثنوی را بخوانیم و بفهمیم ان شاالله - مولانا می خواهد همه وارد این گلستان شوند و هر کس هر جور می خواهد ازین گلستان گلی بچیند - شما را به خدا فصل نکنید وصل کنید.

وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فصل کردن آمدی
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
بلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و درفشان
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
زانک دل جوهر بود گفتن عرض
پس طفیل آمد عرض جوهر غرض
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آداب‌دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
بر ده ویران خراج و عشر نیست
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
گر بود پر خون شهید او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیترست
این خطا را صد صواب اولیترست
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم از غواص را پاچیله نیست
تو ز سرمستان قلاوزی مجو
جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
لعل را گر مهر نبود باک نیست
عشق در دریای غم غمناک نیست

mahdi نوشته:

از لحن گزنده خودم عذرخواهی میکنم
نکته ای به ذهنم رسید و شاید درست باشه:
مولانا حتما آینده نگر بوده و مسلماً اونقدر شاعر قهّاری بوده که با پس و پیش کردن کلمه ها دقیقا منظورش از “او” رو بگه. مشخص نکردن او میتونه هنری باشه که باعث بشه هرکسی با شعر ارتباط برقرار بکنه .شاید اگه شخص خاص یا کلا موجود خاصی رو بیان کنه به علت متفاوت بودن سلیقه ها دیگه امثال این شعر ها مخاطب جذب نکنه و حال و هوای عرفانی نده. شاید بهتر باشه ماهم مثل خودش اینقدر نخوایم منظور مولانارو از “او” تفسیر کنیم. یا حداقل نظر خودمونو از “او”ی مولانا بیان نکنیم و بگیم منظورش این بوده.
موفق باشید

مصطفی نوشته:

واقعا قشنگه وبی نقص ولی جای تاسف داره کسی که به همچین درجه ای میرسه ولی علی بن ابیطالب رو کامل درک نکرده وَ لَوْلا أَنْتَ یا عَلِىُّ لَمْ یُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى

ترجمه : یا على اگر تو میان امتم نبودى اهل ایمان بعد از من شناخته نمیشدند، یعنى : تو شاخصى براى اهل ایمان ، و ایمان اشخاص بوسیله شاخصیتت تو شناخته میشود
شرح : در مجلد ۹ بحار ص ۵۳۷(۱) پیغمبر اکرم به على فرمود: ((اى على مژده دهم تو را که تو را منافق دوست نمیدارد: و مؤ من هم تو را دشمن نمیدار، و اگر تو نبودى حزب خدا و پیغمبرش شناخته نمیشدند.))
و ایضاً در ص ۱۵۰(۲) از پیغمبر صلى اللّه علیه و آله نقل شده که درباره على علیه السلام بیاناتى فرمود از جمله آنکه اگر نبود على ، مؤ من پاک بعد شناخته نمیشد.

مهروانی نوشته:

بجای ” ای جان ها ماکوی او… ” بخوانید ” ای جان ما ماکوی او…..”

سروش نوشته:

سلام.این شعر درباره ی امام علی (ع) سروده شده یا شخص دیگری؟کلا درباره ی چه کسیه؟

حسین نوشته:

قابل توجه علاقمندان شعر و موسیقی. اقای علیرضا قربانی هم این شعرو خونده. خیلی زیباست. توی البوم قطره های باران. شماره ۱۰. حتما بشنوید.

محمدسنمار نوشته:

شعرحضرت مولانا درمدح علی ، ع،
ای علی که جمله عقل ودیده ای
شمه ای واگو ازآنچه دیده ای
تیغ حلمت جان ماراچاک کرد
آب علمت، خاک ماراپاک کرد
بازگو دانم که این اسرارهوست
زانکه بی شمشیرکشتن کاراوست،،،،
اشعارزیادی درمدح امام علی ، ع، گفته که یکی ازاونها جنگ باعمرابن عبدود،،، اوخدوانداخت بر رویی علی افتخارهر نبی وهر ولی
اشعاربسیاری درمدح امیرالمومنین علی ، ع، دارند، تعجب میکنم بعضیها بدون توجه حرفهایی میزنند که مولانا ، علی ، ع، را پیرو نبوده!
اگه بپذیریم که اشعارمولانا از عمق جان وروح گفته شده ، متوجه خواهیم شدکه روح اشتباه نمیکنه ، چون ازروح خدا نشات گرفته، نفخت من روحی،،،، ومسایلی که دراین بحث نمیگنجد

نازنین نوشته:

سلام
شمس الحق عزیزم اینقدر به صراحت و مطمین نگو و نباش که هیچکس تاب شنیدن نقد و نظر و دیدگاه و کلا تالیفات شما رو نداره .اتفاقا دیدگاه و قلم شما به نظر بنده کمترین بسیار زیبا و قابل تامل و جایز بر توضیح بیشتر است . ساده بگم قلبم بال میزنه دلیل حرفها و نوشته هات رو بدونم . فقط این بیت هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من رو باید اول و اخر تمام غزلیات حضرت مولانا بیارید .
شعر قدرت کلامه و موسیقی جادوی روح ،طبعا وقتی این دو باهم درامیزند باعث شعف و شادی انسانها میشوند . اندک دانش من در موسیقی می دونه و باور داره که هر چند مهجور و مظلوم افتاده موسیقی سنتی ایران ولی ضعیف و ناتوان نیست و اصلا قرار نیست موسیقی شعر رو تعریف کنه یا شعرموسیقی رو معنا بده قراره این قدرت کلام و ان جادوی روح در کنار هم هارمونی و هماهنگی بیافرینند و زیبایی بسازند وکه باعث شادی و بیداری دل و جان انسان بشه

نازنین نوشته:

به نظر دوست بسیار خوبم
نگاه مولانا به خدا ورای دین و مذهب

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز آن سخنان در آن دوران مخاطب خاص داشت که نام ایشان را ذکر کرده ام و از روی عصبانیت گفته شد ، لطفاً جدی نگیرید و فراموش بفرمایید .

ایران نژاد نوشته:

جناب شمس الحق:
کدامیک از داستانهای مثنوی را می فرمایید به صورت اپرا با ارکستر ۱۴۹ نفره باید اجرا کرد؟
خاتون و خر؟ گم کردن سوراخ دعا؟ گر تو بهتر میزنی بستان بزن؟….با عرض پوزش زیادی غرب زده اید . در مورد ارکستر نمیشود کمی تخفیف بدهید؟؟
۱۴۷ نفره چطور است؟

شمس الحق نوشته:

جناب ایران نژاد سلام بر شما!
در هنگام درج حاشیه زیرین هنوز فرمایش حضرتعالی را مشاهده نکرده بودم و قصد بی ادبی نداشتم ، البته جنابعالی درست میفرمایید و حق با شماست .

lyam نوشته:

باز این آقای شمس الحق اظهار فضل فرمودند.
گویا هنر فرموده اند. میگوید:
تألیفات من همه در این حد و در این مقامست .
نقد رباعی های ابلهانۀ خیام را میخواهید بخوانید یا به زباله دان سپردن یکسره شعر شهریار را و یا متهم کردن شیخ اجل واستاد سخن سعدی را به نژاد پرستی وبرده داری را . کدام را . تألیفات حقیر همه از این دست است .
درجای دیگرمیگوید:
شما والله از هر صد هزار نفرتان یکی هم قادر نیستید بیت اول شاهنامه را به درستی بخوانید.
البته جناب شمس الحق شاگردان شما باید چنین بی سوادانی باشند
.
از شما بیش ازین انتظار نداشتیم آقای شمس الحق. انسان مغرور و بی سوادی که فقط خود را قبول دارد باید هم چنین تاًلیفاتی داشته باشد، زهی به این همه ادعا . همان بهتر که خون بگریی

لیام

merce نوشته:

لیام گرامی
دلگران نباش سابقه ی این مرد با آن خراسانی بسیار درخشانتر است از اینکه بر ملا کنی
اجازه بده قربان صدقه ی یکدیگر بروند
کوری عصاکش ……….
جوابشان خاموشی است
با درود
مرسده

شمس الحق نوشته:

” یکی را زشت خویی داد دشنام
تحمل کرد وگفت ای خوب فرجام
بتر زانم که خواهی گفتن آنی
ولیکن عیب من چون من ندانی”
گلستان

lyam نوشته:

تو ابله خوانده ای آن جان جان را
حکیمان و بزرگان ، افسران را
به خشنودی کشیدی ابلهان را
بتر زانی که خواهم گفت آنرا
زشتستان
لیام

شمس الحق نوشته:

ابر اگر آب زندگی بارد
هرگزازشاخ بید برنخوری
با فرومایه روزگار مبر
کز نی بوریا شکر نخوری
گلستان

lyam نوشته:

آن یکی گفتا به نادانی که هان
تاچه حد آموختی ای نکته دان
گفت ای نادان ندانی دکترم
از علوم عالی و دانی پرم
گفت این پیداست از الفاظ تو
آن کلام و گفتگوی ناز تو
لیام

lyam نوشته:

هرگز از شاخ بید بر نخورم
با تو من روزگار سر نکنم
تو نه آنی که شکر افشانی
هرگز از بوریا شکر نخورم
خارستان
لیام

شمس الحق نوشته:

بشنو تا ابوحنیفه چه گفت
صُفه عقل خویش را چون رُفت
که سفیهی چو داد دشنامش
گشت خامُش زگفتن خامش
گفت ازاین ژاژ او چه آزارم
آنچه او گفت پیش بنگارم
گر چنانم بشویم آن از خود
ور نه ام با بدی چه گویم بد
زو به ام چونکه عیب خود جویم
ور نه چه او چه من که بد گویم
حدیقه سنایی ص ۵۷۲

شمس الحق نوشته:

شتم رجله الزهری فقال ان کنت کما قلت فهو شرلی و ان لم اکن کما قلت فهو شرلک
ربیع الابرار زمخشری
چشم بد اندیش که برکنده باد
عیب نماید هنرش در نظر
ور هنری داری و هفتاد عیب
دوست نبیند بجز آن یک هنر
گلستان
وعین الرضا عن کل عیب کلیلة
کما ان عین السخط تبدی المساویا
بقدر شغل خود باید زدن لاف
که زردوزی نداند بوریاباف

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّیه=نفس انسان امر به بدی می کند…«سورۀ یوسف آیه ۵۳»
شمس الحق بزرگوار !
این دو ، کودکی بیش نیستند ! علقه به مضغه جدیدا تبدیل شده است .
محتسب خم شکست و من سر او…
استاد شمس الحق ! سرُّالکتابات نصف الملاقات=مکاتبه خود نیمی از دیدار است.
باده خاک آلودمان مجنون کند
صاف اگر باشد ندانم چون کند
والسلام

محمد اکبری نوشته:

با سلام
تمام دوستانی که پایین این شعر حاشیه نویسی کرده اند حتما انسان های فرهیخته یا حد اقل متفکری هستند که این متن در حوصله ایشان می گنجد.
من انسان بی سوادی هستم و به اندازه سواد خودم و با تطبیق اعتقادات خودم از این شعر برداشتی دارم و اصلا این هنر جناب مولانا و جناب حافظ و امثال ایشان است.

ولی نکته مهم :
اگر دوستانی در بحث ها به حاشیه زده اند . نباید گفت آنچه می گویند از ذات آنها و نشانه شخصیت آنهاست که در عصبانیت همه ما متفاوت خواهیم بود . این را می گویم که اگر غریبه ای که بدخواه ایران ما یا مذهب ماست اینجا آمد خوشحال نشود که متفکران ما به برکت فتنه بدخواهانه ایشان اینگونه با هم سخن می گویند و بدانند که ما همیشه برای هم دعا می کنیم و برای خودمان که مصداق این کلام پر ژرفای حق نشویم که:

سوره حج

و برخى از مردم در باره خدا بدون هیچ علمى مجادله مى‏کنند و از هر شیطان سرکشى پیروى مى‏نمایند (۳)

آنگاه شما را [به صورت] کودک از رحم ها برون مى‏ آوریم سپس [حیات شما را ادامه مى‏دهیم] تا به حد رشدتان برسید و برخى از شما [زودرس] مى‏میرد و برخى از شما به غایت پیرى مى‏رسد به گونه‏ اى که پس از دانستن [بسى چیزها] چیزى نمى‏ داند (قسمتی از آیه ۵)

و از [میان] مردم کسى است که در باره خدا بدون هیچ دانش و بى‏ هیچ رهنمود و کتاب روشنى به مجادله مى‏پردازد (۸)

محمد اکبری نوشته:

ببخشید اگر برای بعضی از دوستان ممکن است بی ربط به نظر برسد :

ژنرال سرپرسی سایکس ـ از مشاهیر خاورشناسان انگلیسی ـ می گوید : « علی ابن ابی طالب از میان خلفا به شرافت و بزرگواری نفس مشهور ، و به غایت مراقب حال زیردستان خود بود . القائات فرستاده ها و نماینده ها در او تأثیری نداشت . به هدیه های آنان ترتیب اثر نمی داد ، با حریف مکار و غدار خود معاویه ابداً طرف نسبت نبود که برای رسیدن به مقصودی که داشت سخت ترین جنایات را مرتکب شده و رذل ترین وسایل را برای پیشرفت خودش بر می انگیخت . دقت و مراقبت های خیلی سخت او [ علی ( علیه السلام ) ] در امانت و دیانت باعث شده بود که اعراب حریص که تمام امپراطوری را غارت کرده بودند از وی ناراضی باشند . لیکن صداقت ، صحت عمل ، دوستی کامل ، ریاضت ، عبادت از روی صدق ، خلوص یا تجرد، وارستگی ، آداب و خصایل محموده ی قابل توجهی که در او وجود داشت حقیقتاً صورت قابل ستایشی به وی داده بود . این که اهالی ایران در او مقام ولایت قایل شده و او را به اصطلاح سرپرست حقیقی و مربی الهی می دانند واقعاً این قاعده قابل تحسین و شایان بسی تمجید است . اگر چه مقام و مرتبه ی او خیلی بالاتر از این ها است.
همان ، ص ۱۰۱ - ۱۰۲

جرجی زیدان : « اگر بگویم مسیح از علی ( علیه السلام ) بالاتر است عقلم اجازه نمی دهد ، و اگر بگویم علی ( علیه السلام ) از مسیح بالاتر است دینم اجازه نمی دهد »
همان ، ص ۳۲۵

شبلی شمیل ـ از پیشتازان مکتب مادیگری ـ می گوید : « امام علی ابن ابی طالب ( علیه السلام ) بزرگ بزرگان ، یگانه نسخه ای است که نه شرق و نه غرب ، نه در گذشته و نه در امروز صورتی مطابق این نسخه ندیده است »
جمعی از دبیران ، داستان غدیر ، ص ۲۹۳

مطالب بیشتر در : http://www.yjc.ir/fa/news/4490066/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86

امید نوشته:

با سلام
لطفا ابیات اخر غزلیات شمس را هم بنویسید.

محسن نوشته:

شعر بسیار زیبایی بود.
مرجع او می تواند امیرالمومنین باشد، چنانچه برخی از عبارات و کلمات یادآور القاب حضرت علی علیه السلام است.

موسیقی محسن چاووشی هم بسیار زیبا بود، هم از لحاظ موسیقیایی و هم از لحاظ انتخاب شعر که باعث آشنایی افراد عادی با شعری چنین خوب شده است. از اول هم چاووشی در میان خوانندگان امروزی، خواننده خوب و متفاوتی بود.

به نظرم شعر، مهم ترین عنصر یک موسیقی با کلام است.

بطور کل هم از خوانندگانی که شعر شعرای اصیل را می خوانند خیلی استقبال می کنم.
مثل تیتراژ سریال از یاد رفته که معتمدی، شعر سعدی را خوانده است.

حکیم نوشته:

بافیده دست احد پیدا بود پیدا بود
از صنعت جولاهه‌ای وز دست وز ماکوی او
ای جان‌ها ماکوی او وی قبله ما کوی او
فراش این کو آسمان وین خاک کدبانوی او
آیا ممکن است مصرع سوم به این شکل بوده باشد؟
این جان ما ماکوی او وی قبله ما کوی او
چرا که دراینصورت با بیت بالائی ارتباط پیدا میکند و ضمنا بلحاظ وزن نیز سلیس تر میشود!

دکتر خدیجه شریفی نوشته:

شعر بسیار زیباییست.
آیا کسی این شعر رو تصنیف کرده؟(منظورم خوانندگانی مانند ناظری و شجریان هست.)
کسی هست که این رو بصورت سنتی اجرا کرده باشه؟
ممنون میشم کسی بمن معرفی کنه .

کافه لینک نوشته:

همین یک شعر از مولانا برای عاشقی بر او کافیست
من دست و پا انداختم وز جست و جو پرداختم
ای مرده جست و جوی من در پیش جست و جوی او

دکتر مجید پسندیده نوشته:

این شعر را محسن چاووشی به بهترین شکل ممکن اجرا کرده است. باعث افتخار و خوشحالی است که خوانندگان جوان از شعرهای بامفهوم استفاده کنند.

عباس نوشته:

شد قلعه دارش عقل کل آن شاه بی‌طبل و دهل

بر قلعه آن کس بررود کو را نماند اوی او - در اشعار عرفانی و سلوکی عقل کل اشاره به وجود نازنین پیامبر صلی الله علیه و آله است . از تلفیق معنائی دو حدیث انا مدینه العلم و علی بابها و ولایت علی ابن ابیطالب حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی ٰ بیت نهم قدری رخ می نماید . این شعر ناقابل عرض اردات سراینده به حضرت مولاست یا علی روحی فداک .

سید نوشته:

عباس آقا
آدرس اشتباه داده ای ٰ
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی»
را به : ولایت علی ابن ابیطالب حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی
تغییر داده اند

سمانه ، م نوشته:

عباس خان
کلمة لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی
را به :ولایت علی ابن ابیطالب حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی
تغییر داده اند

عباس نوشته:

سید عزیز و سمانه خانم محترم : احترما هر دو حدیث در منایع معتبر شیعه ذکر شده است که در اینترنت به راحتی قابل دسترسی است . البته در احادیث برادران اهل سنت هنوز به مطلبی نرسیده ام .

سمانه ، م نوشته:

عباس گرامی
برای اولین بار این جمله
نقل امام هشتم شماست .
قال الرضا علیه السلام:
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی، بشروطها، وأنا من شروطها.
شاد زی بر دوام

عباس نوشته:

سمانه خانم محترم : از آنجا که امر ولایت تفویضی است و از امور ذاتیه اقدس الهیه می باشد هر دو حدیث منافاتی با هم ندارند چرا که با پذیرفتن هر یک از این دو ٰ محصول آن تسلیم در برابر خداوند است .

روفیا نوشته:

خخخخخخخ…
۹۵ جان
چقدر شما با انشا نوشتن مشکل دارید!؟
انشا نوشتن کجایش بد است؟!
من دارم درباره دوپاره از سخنان شمای دوست می اندیشم ،
یکی اینکه فرمودید حتما باید اینجا کارشناسان نظر دهند؟
آیا جزو شروط بنیانگزار گنجور است؟؟
ما همه اینجا بدنبال کسب معرفتی تازه هستیم،
حال کارشناس معرفت از کجا بیاوریم؟؟
گنجور که مجله تخصصی پزشکی یا برنامه تلویزیونی اقتصادی نیست،
این محل برای همین منظور طراحی شده که آدم های معمولی مانند من و شما بیاییم و از هم چیزی بیاموزیم،
حال اگر اساتیدی چون آقای شمس الحق و آقای کیخا و آقای ترابی و سمانه خانم آموزگار و… نیز با حضور خود بر غنای صفحات می افزایند بر ما منت میگزارند و این تنها از بخت خوش ماست وگرنه این مکان برای بحث کارشناسانه طراحی نشده است!
دو دیگر انشای خوب نوشتن نیز خود موهبتی است،
کسی که می تواند یک متن خوب بنویسد یعنی بر اندیشه هایش نظم و استواری خاصی حاکم است، دامنه لغاتش گسترده است، مفاهیم را درک می کند، می داند چگونه آغاز کند و چگونه به پایان برساند، در کلام قدرت سترگی نهفته است، زمانی کتابی انگلیسی را میخواندم که در ابتدای هر فصل سخنی از بزرگی و سیاستمداری و فیلسوفی درباره قدرت کلمه آورده بود!
اصلا به من چه که سمانه بانو آیا کارشناس است یا نیست،
آیا بدانچه میگوید عامل است یا خیر،
اصلا هدفش از حاشیه نویسی در اینجا چیست،
من به فحوای کلام او می اندیشم و بس،
آن دگر پاره ها اتلاف وقت گرانمایه است،
آن زیادات است و باب سلسله!
دیگر اینکه یادم نمی آید آن یکی که پیش از اینها حاشیه می نوشت چگونه می نوشت، و اصولا زیاد دربند این که این چه کرد و آن چه گفت نیستم بلکه دغدغه اصلی ام این است که اگر این کنم و آن بگویم چه می شود.
در هر حال ورژن سال نود و پنج آن یکی هر چند مخالف ولی روبراه است و می توان با او از در یک گفتمان پسندیده در آمد،
برایتان آرزوی رشد و تعالی روزافزون دارم.

سیدمحمد نوشته:

عباس خان
ما حدیث را قول پیامبر یا امام میدانیم ، که امام رضا هم گفت کلمة لااله الاالله و نگفت ولایت علی بن ابیطالب
پیامبر و امامی هم ولایت علی ابن ابیطالب حصنی ،،،، را ذکر نکرده ، که ما شیعیان از حب علی ، بدین صورت نقل کرده ایم
در حقیقت علی را جانشین لااله الالله کردیم
ولی اگر شما دوست دارید اینطور باشد . بنده هم مطیعم

رهگذر نوشته:

سید محمد گرامی و خانم سمانه ی محترم
حدیث را به غیر از شیعیان، اهل سنت هم نقل کرده است. هم منابع قدیمی و هم جدید.
به عنوان مثال:
دانش نامه امیرالمؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ جلد دوّم- محمّد محمّدی ری شهری-صفحه ۱۶۸
شواهد التنزیل : ج ۱ ص ۱۷۰ ح ۱۸۱
إحقاق الحقّ : ج ۷ ص ۱۲۳
دوستان عزیز برای یافتن حدیث می توانند به جستجوگر حدیث “میزان” مراجعه فرمایند. با تقدیر و تشکر:
http://mizan.hadith.net/

عباس نوشته:

رهگذر و سید محمد عزیز: از توجه تون متشکرم . سال خوبی داشته باشید.

محمد نوشته:

عالی

مهدی نوشته:

محسن چاوشی عالی خونده

فرهاد نوشته:

این غزل از حضرت مولانا رو اگر کسی قشنگ خونده باشه استاد علیرضا قربانی هستند من محسن چاوشی رو قبول دارم ولی نه تو این غزل

ستار نوشته:

درود بر روان حضرت مولوی صاحب جنابان
منظور از او بی هیچ شکی در کلام ظاهری حضرتش کسی نیست جز قبله حالش شمس العارفین شمس تبریزی لکن در بعد عرفانی /او/ هر آنکس هست که عارف خواهدش.که از نازنینی مسلک عارفان همین است که عالمی مبهوت عشق عرفا میشوند.
در ضمن حقیر مستدعی هستم از مالکین و گردانندگان این مجمع نظرات نا مربوط را سریعا پاک کنند.زیرا بیم آن دارم که با این وضع اسف بار فرهنگی اینجا هم جولانگاه دد و دژخیم شود.
سپاس از یاران همیشگی گنجور

یاغی نوشته:

باسلام خدمت دوستان عزیز،برای شناخت اندیشه حضرت مولانا،پیشنهادمیکنم،کتاب “تفکرزائد”آقای محمدعلی مصفا رومطالعه کنید.برای درک اندیشه مولانا بایدهمه این تعصبات وبحثها وجدلهایی که که به من درونمان خوراک میده دوری کنیم.
تاتوانی بنده باش سلطان مباش زخم کش،چون گوی باش چوگان مباش

Khalil نوشته:

قراضه چین = قراضه یعنی پول اندک و استعاره از گدا هست.

Khalil نوشته:

قراضه یعنی پول اندک و قراضه چین استعاره از گداست

Khalil نوشته:

این شعر در وصف حضرت علی (ع) است و حاوی نکاتی درمورد قدرت و شجاعت آن حضرت است همراه با توصیف هایی جالب

کانال رسمی گنجور در تلگرام