گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بانگ برآمد ز خرابات من

چرخ دوتا شد ز مناجات من

عاقبت امر ظفر دررسید

یار درآمد به مراعات من

یا رب یا رب که چه سان می‌کند

دلبر بی‌کفو مکافات من

طاعت و ایمان کند آن کیمیا

غفلت و انکار و جنایات من

قصر دهد از پی تقصیر من

زله دهد از پی زلات من

جوش نهد در دل دریا و کوه

از تبش روز ملاقات من

گر نبدی پرده خیالات خلق

سوخته بودی ز خیالات من

در سپه جان زندی زلزله

طبل و علم نعره و هیهات من

در افق چرخ زدی شعله‌ها

نیم شبان آتش میقات من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام