گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۶۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران

ای رخ تو همچو شمع خیز درآ در میان

نور ده آن شمع را روح ده این جمع را

از دوزخ همچو شمع وز قدح همچو جان

سوی قدح دست کن ما همه را مست کن

ز آنک کسی خوش نشد تا نشد از خود نهان

چون شدی از خود نهان زود گریز از جهان

روی تو واپس مکن جانب خود هان و هان

این سخن همچو تیر راست کشش سوی گوش

تا نکشی سوی گوش کی بجهد از کمان

بس کن از اندیشه بس کو گودت هر نفس

کای عجب آن را چه شد اه چه کنم کو فلان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شاهد نوشته:

از دو رخ همچو شمع

کانال رسمی گنجور در تلگرام