گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۰۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من

که دمم بی‌دم تو چون اجل آمد بر من

دل چو دریا شودم چون گهرت درتابد

سر به گردون رسدم چونک بخاری سر من

خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعل

بدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من

زان خرابم که ز اوقاف خرابات توام

در خرابی است عمارت شدن مخبر من

شاهد جان چو شهادت ز درون عرضه کند

زود انگشت برآرد خرد کافر من

پیش از آنک به حریفان دهی ای ساقی جمع

از همه تشنه ترم من بده آن ساغر من

بنده امر توام خاصه در آن امر که تو

گوییم خیز نظر کن به سوی منظر من

هین برافروز دلم را تو به نار موسی

تا که افروخته ماند ابدا اخگر من

من خمش کردم و در جوی تو افکندم خویش

که ز جوی تو بود رونق شعر تر من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام