گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۵۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن

هست عاشق هر زمانی بیخود و شیدا شدن

عاقلان از غرقه گشتن بر گریز و بر حذر

عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن

عاقلان را راحت از راحت رسانیدن بود

عاشقان را ننگ باشد بند راحت‌ها شدن

عاشق اندر حلقه باشد از همه تن‌ها چنانک

زیت را و آب را در یک محل تنها شدن

و آنک باشد در نصیحت دادن عشاق عشق

نیست او را حاصلی جز سخره سودا شدن

عشق بوی مشک دارد زان سبب رسوا بود

مشک را کی چاره باشد از چنین رسوا شدن

عشق باشد چون درخت و عاشقان سایه درخت

سایه گر چه دور افتد بایدش آن جا شدن

بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را

در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن

شمس تبریزی به عشقت هر کی او پستی گزید

همچو عشق تو بود در رفعت و بالا شدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیامند صالح پور نوشته:

به نظر می رسد صورت صحیح بیت دوم چنین باشد:
عاقلان از غرق گشتن در گریز و برحذر
عاشقان را کار و پیشه غرقه ی دریا شدن

شمس الحق نوشته:

خیر جناب صالح پور عزیز ! صورت صحیح بیت دوم بر طبق نسخه چاپ سنگی نیکلسون همان است که مندرج است .

Shakiba نوشته:

سلام. معنی دو بیت آخر را لطف میکنید توضیح بدهید.

مهناز ، س نوشته:

گرامی شکیبا
بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را
در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن
شمس تبریزی به عشقت هر کی او پستی گزید
همچو عشق تو بود در رفعت و بالا شدن
میگوید : وقتی سخن از عقل است هر ناپخته ای باید پخته شود
ولی زمانی که بحث عشق است هر پیر پخته ای جوانی می کند
در بیت دوم می گوید : ای شمس ، هر که در مقابل عشق تو سر تعظیم فرود آورد مانند عشق والای تو بلند مرتبه است
مانا باشی

کانال رسمی گنجور در تلگرام